صد قصه مانده بر لبم...
ساعت ٧:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۱۱/٢٧  

به نام او که می داند و دانسته نمی شود


اين هم يه آهنگ از حبيب... خوشم اومد ازش(از آهنگ) گفتم كه بذاريم تو web !!!
من مرد تنهاي شب ام مهر خاموشي بر لبم
تنها و غمگين رفته ام
دل از همه گسسته ام
تنهاي تنها
غمگين و رسوا
تنها و بي فردا من ام من مرد تنهاي شب ام مهر خاموشي بر لبم
من مرد تنهاي شب ام
صد قصه مانده بر لبم
از شهر تو من رفته ام
كوله بارم را بسته ام
بي فكر فردا
با خود و تنها
عابر اين شبها منم
من مرد تنهاي شب ام مهر خاموشي بر لبم


توجه: اگه مي خواين آهنگ اش رو گوش كنيد اول آهنك خود وبلاگ رو stop كنيد بعد...


کلمات کلیدی: