ساعت ۳:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۳٠  

به نام خدا

از تمام دوستانی که همیشه به من لطف دارن و به یاد من هستند و هر از چند گاهی به این آدرس سر می زنند و گاها کامنتی می ذارن کمال تشکر رو می کنم و از همین جا به همشون می گم که من هم به یاد تک تکتون هستم و دل به دل راه داره و از این حرف ها دیگه چشمک دیگه نمی خوام محفل رو بیش از این بله .... چشمک

راستش کامنتی که م.س. در پست قبلی برام گذاشته بود همون لحظه ای که داشتم می خوندمش یه تاثیر جالبی  روم گذاشت و حس جالب و می تونم بگم درستی بهم منتقل کرد (آخه بعضی وقت ها حس ها اشتباه می کنن. البته می دونم که هنوز بشر نتونسته معیار درست و دقیقی برای اندازه گیری و سنجش درستی و نادرستی حس کشف یا اختراع کنه چشمک) نمی دونم دارم مبالغه می کنم یا نه و یا در حق بقیه ی دوستان نامردی و نا حقی می کنم یا نه ! ولی تا اونجایی که خاطرم میاد تا به حال تو عمر ٧-۶ ساله ی این وبلاگ کامنتی به این جالبی با اون حال و هوا ندیده بودم. باور کنید هیج قصد و منظوری ندارم ولی امیدوارم با این پست کسی رو ناراحت نکرده باشم و مجددا از تمام دوستانی که به یاد من هستند ولو ١ ثانیه در عمرشون تشکر می کنم. واللا این پستم شاید تنها حکم یه میان برنامه رو داشته باشه و شاید تونسته باشم حس خودم رو موقع خوندن کامنت م.س. منتقل کرده باشم.

جالب ه من و غزال تو این ۶.۵-۶ سال آشنایی مون بارها و بارها از هم جدا شدیم و باز ... ٢-١ بار که حتی امیدی به بازگشت در خودم نمی دیدم ناراحت ولی باز برگشتیم. حتی شاید باورتون نشه من خودم به شخصه انقدر به قدرت جادویی جدایی ایمان راسخ داشتم و دارم (و همین طور اگه اشتباه نکنم غزاله) بعضی وقت ها تصمیم می گرفتیم مثلا ١ ماه از هم دور و بی خبر باشیم. نمی دونین چه جادوویی می کرد اون ١ ماه. حتی من به بعضی از زوج ها پیشنهاد می کنم سالی ١ بار به مدت مثلا ٢ هفته یا ٣ هفته کاملا جدا از هم زندگی کنن. تنهای تنها. این می تونه بسیار رابطه شون رو قوی تر از قوی کنه..... شاید مثل روزه گرفتن باشه نمی دونم تمثیل درستی بود یا نه تنها چیزی که همین الان به ذهنم رسید رو آوردم. آدم قدر خیلی چیز ها رو می دونه. نگید آره خودمون می دونیم .... اجراش کنیم لبخند

ولی الان که از غزال و حتی خانواده ام و بعضا دوستام که جدا شدم بعضی وقت ها دلتنگی می کنم و بعضی وقت ها اعتقاداتم رو (پاراگراف قبلی) از یاد می برم ولی م.س. دوباره برام یادآوریش کرد. نمی گم که هدف اون این بوده. دقیق نمی دونم هدف اون چی بوده ، خودش بهتر می دونه ولی نتیجه خوندنه کامنت اش برای من تداعی اعتقاداتم در ذهنم بود ...

نمی خواستم این پست انقدر زیاد شه ولی شد زبان لطفا حوصله کنید و این کامنت رو بخونید درسته خوندنش به کم وقت گیره ولی در نهایت You will get the point لبخند

کامنت م.س. :

اینوبراتمینویسمکهکمیقدرفاصلهروبدونی!
اینفاصلهیبیچارهتنهاکاراکتربیکاراکتریهستکههیچوقتجاشخالینیست. فکرکنمبرایهمینهمهستکههیچکیقدرشرواینجورکهباینمیدونه. خلاصهاینکهپسرخوبیهچیزاییهستکهنمیشهبگینیست, ببینچهعرقیداریمیریزیاینوبخونیشپسبیاوقدراینفاصلهبینواروبدون.

 

پ.ن: یاد آهنگ فاصله ای سیاوش افتادم خنده ( اشلاح پژیر نیشتم چشمک)

 

داش علی


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٤:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢٦  

به نام خدا

الان چک آفلاین کردم. غزال بعد عمری برام پیغام گذاشته بود ... پیغام خوبی نبود اصلا. حس Sadness شدن بهم دست داد. رفتم تو فکر. نگرانم کرد.... ناراحت نمی دونم واقعا چه باید کرد ؟!؟؟!؟  نمی فهمم ناراحت راهش چیه ؟! وضو گرفتن نمازم رو بخونم ... قبل اش یه فال حافظ گرفتم ... چرا؟!؟!؟ آخه چرا این بشر (حافظ) این کار رو با من می کنه ؟!؟!؟! گریه نشد ما یه بار فال بگیریم و از شدت تعجب فحش رو به اموات این انسان نگیریم چشمک خدا این حافظ مون رو برای ما همیشه حفظ کنه ماچ آمین.

یارب سببی ساز که یارم به سلامت    باز آید و برهاندم از بند ملامت

خاک ره آن یار سفر کرده بیاریید      تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت

فریاد که از شش جهتم راه ببستند     آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت

امروز که در دست توام مرحمتی کن     فردا که شدم خاک چه سود اشک ندامت

....

حالا بیت اول شاهد فال رو داشته باش نیشخند

دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد     گفتا شراب نوش و غم دل ببر ز یاد لبخند

 

 پ.ن: اینجا شراب بطری ی چنده ؟! سوال

 

داش علی


کلمات کلیدی:
 
Viva OBAMA
ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٥  

به نام خدا

بعد از ایرانی ها ، سیاه پوست ها شادترین قشر (مردم) دیشب آمریکا بودند.

تبریک می گم. به همه. لبخند

 

صفحه اول سی ان ان امروز نوشته بود : U.S. chooses 'change' امیدوارم همین طور هم بشه ...

داش علی


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۸:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٤  

به نام خدا

زندگی رو دوست دارم با تمام بد بیاریش

عاشقی رو دوست دارم با تمام بی قراری اش

من می خوام اشکا بفهمن وقتی از چشام می ریزه

تنهایی گرچه کشنده است ، واسه من خیلی عزیز ه ....

 

داش علی


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٢:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱۱  

به نام خدا

این آهنگ جدایی از آخرین آلبوم معین چقدر زیباست .... (به خصوص هدفون تو گوش و با چشمای بسته و دراز کشان رو صندلی های ایستگاه اتوبوس دانشگاه تک و تنها زبان اونم زیر نور خورشیدی که داره کم کم غروب می کنه و هوای اطراف سرد ه و ....)

 

از جدا شدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ

گریه کردم و نوشتم نازنینم یا تو یا مرگ

به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار

تو با خنده ای نوشتی همنفس خدا نگهدار

 

بنویس مهلت موندن یه نفس بود

سهم من از همه دنیا یه قفس بود

بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم

سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم (چشمک)

 

من که تو بن بست قربت زخمی از آوار پاییز

فکر چشمای تو بودم  با دلی از گریه لبریز

شب عاشقونه ی من که حروم شد

مهلت بودن با تو که تموم شد

ندونستم که باید از تو میگذشتم

وقتی از قربت چشمات مینوشتم

 

پ.ن: هر وقت معین گوش می دم یاد رضا (سیفی) می افتم. رضا جان به یادتم همیشه خجالت

داش علی


کلمات کلیدی:
 
گذر زمان ....
ساعت ٧:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٧  

به نام خدا

جای همگی (‌به خصوص خانواده ام ، مهدخت و امیر و محیا ، بابا مامانم ، غزاله و مجید ، حمزه و رضا و مژده و ... ) خالی آخر هفته رفته بودیم اشویل (Asheville) (در واقع رفتیم بون (Boone)) شهری تو خود North Carolina که با رالی 3-4 ساعت فاصله است. اصلا باورم نمی شد که جور شد و من هم رفتنی شدم. دیگه کم کم باورم شده بود که من مونده بودم و یه آخر هفته ی تنها تو رالی (Raleigh) ناراحت اولا که خیلی خوش گذشت و دوما جای بسییییییار زیبایی بود. می تونم بگم رویایی ... مناظری و رو می دیدیم که فقط تو کارت پوستال ها تا به امروز می تونستم دنبالشون بگردم ولی الان از نزدیک دیدم !!!

 

 

بگذریم ....

یه مدتی ه این کتابی که الهام شب اومدنم به آمریکا بهم داد به عتوان یادگاری و این که در هواپیما بخونم تا کپک نزنم، داره سرم رو گرم می کنه. امروز داشتم تو اتوبوس می خوندمش ... خیلی باحال ه. مجموعه ای از کاریکاتور های 40 چراغ ه (ساندویچ). یاد اون روزی افتادم که تو خونه غزاله اینا داشتیم با هم کتاب ابراهیم نبوی رو می خوندیم و قه قه می خندیدیم (در حد روده بر نیشخند) و اون طرف تر مامان غزال و یاسمین (خواهر غزاله) داشتن برای عروسی ه سینا لباس می دوختن .... و الان اون لباس دوخته شده و اون عروسی هم گذشت و همه ی اون روزها گذشتن و من الان اینجا هستم ... قرار بود به هیچ چیز فکر نکنیم و تنها صبر کنیم (من و غزال). همش می گفتیم باید تو عمل انجام شده قرار بگیریم .. اینجوری نمیشه که هی فکر کنیم که چی می خواد بشه .... حالا تو عمل انجام شده قرار داریم.

به راستی چه سریع می گذره !!! می گن اگه با سرعتی بالاتر از سرعت نور حرکت کنی می تونی در زمان به عقب برگردی ( درست می گم دیگه نه ؟!؟! )

داش علی


کلمات کلیدی: