ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱٥  

به نام خدا

ما هرگز نمی توانیم با قاطعیت بگوییم که روابط ما با دیگران تا چه حد از احساسات، از عشق ما، از فقدان عشق ما، از لطف و مهربانی ما، و یا از کینه و نفرات ما، سرچشمه می گیرد و تا چه حد از قدرت و ضعف در میان افراد تاثیر می پذیرد.

نیکی حقیقی انسان- در کمال خلوص و صفا و بی هیچگونه قید و تکلیف- فقط در مورد موجوداتی آشکار می شود که هیچ نیرویی را به نمایش نمی گذارند. آزمون حقیقی اخلاق بشریت، چگونگی روابط انسان با حیوانات است، به خصوص حیواناتی که در اختیار و تحت تسلط اوست. و اینجاست که بزرگترین ورشکستگی بشر تحقق یافته است.

( بخشی از کتاب بار هستی - میلان کوندرا)

پ.ن: این Lost هم بد جور ما رو گذاشته سر کار هااااااااااااااااا !!!!! چشمک

داش علی


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٤  

به نام خدا

دیشب clear شدم. بعد از حدودا ۳۶ روز. نمی دونم که باید الان چه حسی داشته باشم !‌ نه خوشحال نه ناراحت !‌ هم خوشحال هم ناراحت. مثل من مثل اون کسی ه که بهش می گن واسه رسیدن به بهشت باید شهید شی. باید از جون ات بگذری. باید بمیری.

من هم از جانان خود باید بگذرم !

داش علی


کلمات کلیدی:
 
یک درس
ساعت ٥:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢  

به نام خدا

در روزگار قدیم، پادشاهى سنگ بزرگى را که در یک جاده اصلى قرار داد. سپس در گوشه‌اى قایم شد تا ببیند چه کسى آن را از جلوى مسیر بر می‌دارد. برخى از بازرگانان ثروتمند با کالسکه‌هاى خود به کنار سنگ رسیدند، آن را دور زدند و به راه خود ادامه دادند. بسیارى از آن‌ها نیز به شاه بد و بیراه گفتند که چرا دستور نداده جاده را باز کنند. امّا هیچیک از آنان کارى به سنگ نداشتند.

 سپس یک مرد روستایى با بار سبزیجات به نزدیک سنگ رسید. بارش را زمین گذاشت و شانه‌اش را زیر سنگ قرار داد و سعى کرد که سنگ را به کنار جاده هل دهد. او بعد از زور زدن‌ها و عرق ریختن‌هاى زیاد بالاخره موفق شد. هنگامى که سراغ بار سبزیجاتش رفت تا آن‌ها را بر دوش بگیرد و به راهش ادامه دهد متوجه شد کیسه‌اى زیر آن سنگ در زمین فرو رفته است. کیسه را باز کرد پر از سکه‌هاى طلا بود و یادداشتى از جانب شاه که این سکه‌ها مال کسى است که سنگ را از جاده کنار بزند. آن مرد روستایى چیزى را می‌دانست که بسیارى از ما نمی‌دانیم!

هر مانعی = فرصتی

داش علی


کلمات کلیدی: