بی خیال !!‌
ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٢٦  

الان با یکی از این شماره های مخابرات به اینترنیت وصل شدم !‌واسه شرکت اگه اشتباه نکنم سپهر بود ! تو پرشین بلاگ هم زیاد تبلیغ می کنه !‌ خلاصه با این وصل شدم .... طبق معمول home page ام که gmail ه داشت باز می شد !‌که یوهو زد این صفحه طبق قوانین ایران فیلتر ه !!!  شک کردم !!! گفتم بی خیال بابا !‌ داری اشتباه می کنی !!!!‌ دوباره این پنجره رو باز کردم !‌دوباره این پیغام رو داد !!! هیچی ... بی خیال شدیم با یه شماره دیگه وصل شدیم !‌ خدا رو شکر وصل شد !‌ بابا کل زندگی من تو gmail , google ه !

( پ ن : دیروز رفتم آلبوم ترنج نامجو رو خریدم  تنها کمکی که از من ه حقیر بر میومد همین بود  )

داش علی


کلمات کلیدی:
 
به کی شکايت خودمون رو ببريم ؟!!؟؟!
ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٢٤  

خواهر یکی از دوستان هنرستانی بوده . معماری. از کنکور که اومده بود بیرون ادعا می کرد اگه نفر اول نشه !‌دوم دیگه میشه (‌منظور خیلی خوب داده بود ) ما هم خوشحال و این حرفا بودیم ... تا اینکه نتایج اومد ... گویا رتبه اش افتضاح شده بود (‌حالا دقیقا خاطرم نیست چند و اینکه اصلا مجاز بود یا نه رو خاطرم نمیاد ... اصلا مهم نیست مهم اینه که اون چیزی که فکر می کرد بشه ۱۸۰ درجه فرق کرده بود )

قسم می خورد که من حقم این نبود و یه جای کار می لنگه و یه کاسه ای زیر نیم کاسه است و این حرفا .... گویا یه بابایی رو تو سنجش داشتن ... پس از بررسی های لازم مشخص شده که رتیه ای این بابا به قیمت ۱۵ میلیون تومن خریداری شده !!!!!!!! ۱۵ میلیون نا قابل !!!!! ‌  بعد رتبه ای ایشون طوری بوده که دانشگاه شریعتی قبول بوده (‌محض اطلاع می گم که دانشگاه شریعی واسه فنی ها مثل شریف واسه ریاضی هاست !!‌)‌

واقعا مرده شور این مملکت رو با همه متعلقات اش ببرن جمیعا !!!! هر روز که میگذره تصمیم من بر فرار از این آشغال دونی و این خراب شده (‌حیف خراب شده و حیف آشغال دونی !!!‌آشغال دونی یه شرفی داره ) بیشتر میشه ! اون وقت می گن بمونین به این مرز و بوم .. به این خاک خدمت کنین !!!!‌تف به این خاک تف به این مرز و بوم !!!!‌ خاکی که شرف نداره آدم باید خیلی بی شرف باشه که بخواد لحظه ای توش خدمت کنه !!!!‌

سرم تو کتاب بود که این خیر به دستم رسید !!!! انقدر که حالم بد شد که به خیال شدم و سریع اومدم اینجا خالی کنم خودم و !!!!‌

سربلند باشید

داش علی


کلمات کلیدی:
 
بگو بگو ...... محسن نامجو
ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٢۱  

بالاخره آهنگ بگو بگوی محسن نامجو رو گرفتم .... خدا !‌خداست !‌خداست ! اگر کفر نباشه خود خداست!‌!

این یکی از تیتر های سایت بی بی سی بود !‌ شاید مربوط به این پست باشه !

محسن نامجو را اولين بار با آهنگی به نام "بگو بگو"، كه در جشنواره سال گذشته سايت Tehran Avenue .com از طرف رای دهندگان دوم شده بود، شناختم.

این هم متن کامل اون صفحه است !‌آخه بی بی سی فیلتر ه !‌:

محسن نامجو، 30 سال دارد و آموزش موسيقی را در نوجوانی از كلاسهای آواز و نت خوانی شروع كرده؛ دستگاهها و ردیف های موسیقی سنتی ایرانی را ابتدا با استاد شاکری و بعد پیش یکی از بهترین ردیف دانها نصرالله خان ناصح پور، یاد گرفته است. بعد از ورودش به دانشکده موسیقی هنرهای زیبا، با دنیای موسیقیایی جدیدی آشنا شد و کم کم موسیقی هایی که می شنید، استادانش شدند؛ و دیگر نه فقط مثل گذشته موسیقی سنتی، بلکه همه نوع سبک موسیقی را گوش میکرد. با این روحیه جدید، ماندن در دانشگاه که هنوز با موسیقی، متعصبانه برخورد می کند، برایش سخت شد و دانشگاه را ذهنا و عملا ترک کرد.

محسن نامجو سبکهای مختلف موسیقی را آنقدر خوب می شناسد که توانسته از آنها در خلق آثاری منحصر به فرد، استفاده کند. در آهنگهای او ریتم ها و سبکهای راک، سنتی، جاز، محلی، بلوز، خراباتی و...به گونه ای شنیده می شوند که گویی با نامجو هویتی تازه یافته اند.

از آنجایی که او یک موزیسین و شاعر است، تلفیق نه فقط در وجه موسیقیایی کارهای او بلکه در کلام هم دیده می شود، مثلا عبارات روزمره کوچه را با عبارات ادبی کتاب تلفیق کرده. خودش در این باره می گوید:

" تلفيق از نظر من اپیدمی زمانه است. تلفيق موسيقيايی دو شكل دارد، یکی تلفیق ابزار است، مثلا قرار دادن گيتار در برابر سه تار که چیز جدیدی نیست؛ و دیگری تلفیق گام که تا به حال كمتر در موسیقی ایران به آن پرداخته شده، مثلا کافیست که دو نت از دستگاه شور حذف شود تا به گام بلوز برسیم."

از دیگر خصوصیتهای موسیقی نامجو نگاه او به خوانندگی است. از حنجره او هر صدایی که از موجودات زنده در می آید را می توان شنید. که او در توضیح آن می گوید:

"حنجره يك ابزار صوتی است كه هر صدايی می توان با آن ايجاد كرد با چنین نگاهی به حنجره، ديگر مقوله سبك موسيقی بی معنی می شود و رنگ می بازد يعنی ما ديگر چيزی به عنوان سبك آوازی نخواهیم داشت. من به عنوان يک خواننده، نمی توانم بگویم که خواننده سنتی، پاپ و یا خواننده راک هستم، فقط می توانم بگویم که می خوانم فقط همين؛ البته اگر بشود اسم اينها را خواندن گذاشت. بهتر است بگویم که من از خودم صدا در می آورم، حالا اين صدا شامل همه چيز حتی صدای حیوانات می شود."

در موسیقی محسن نامجو از آهنگسازی گرفته تا سرودن شعرها و نواختن ساز،نوعی بازیگوشی یا به گفته خودش شیطنت یافت می شود. او در خلق آثارش شيطنت كردن با هر معيار و هر مصداقی را می پسندد.

آهنگهای محسن نامجو راه انتشار را طی می کنند و خود نامجو همچنان راه بیشتر آموختن را.

از همه این حرف ها که بگذریم میرسیم به آهنگی که جدیدا به دستم رسیده !!!‌وووووووواه !‌

این لینک ه آهنگه که تو وبلاگ یاد باد آن روزگاران .... یاد باد گذاشته شده  بود این هم متن اش که بزور از این ور اونور با هزار زور و زحمت !‌ فایند شد  البته یه کم ادیت و دستکاری کردم متن اش رو ...

بگو بگو

که چه کارت کنم بگو که چه کارت کنم ز گريه جويم و دل رااااااا

ببين ببين که فغانت کنم ببين که فغانت کنم ز خنده چينم و لب راااااااا 

ببين ببين که نشانت کنم ببين که نشانت کنم ز فتنه کين‌م و ـآآآآآه 

نماز شام غريبان چو گريه آغازم به مويه‌هاي غريبانه قصه پردازم 

به ياد يار و ديار آن چنان بگريم زار که از جهان ره و رسم سفر براندازم 

من از ديار حبيبم نه از بلاد غريب مهيمنا به رفيقان خود رسان بازم 

خداي را مددي اي رفيق ره تا من به کوي ميکده ديگر علم برافرازم 

به کوي ميکده ديگر علم برافرازم

بيا بيا که نگارت شوم بيا که نگارت شوم به طرفه سايم و تن رااااااااااااا 

بيا بيا به زيارت شوم بيا به زيارت شوم چو خسته‌ پايم و آآآآآآآآآه 

هماي اوج سعادت به دام ما افتد اگر تو را گذري بر مقام ما افتد 

حباب وار براندازم از نشاط کلاه اگر ز روي تو عکسي به جام ما افتد 

اگر ز روي تو عکسي به جام ما افتد

به نااميدي از اين در مرو بزن فالي

به نااميدي از اين در مرو بزن فالي بود که قرعه‌ي دولت به نام ما افتد هههههههههههههه

شکن شکن که شيارت کنم شکن که شيارت کنم ز شرح شاهد و شور آآآآآآآ 

شکن شکن چه شرارت کنم شکن چه شرارت کنم ز شمس شاهد و شوووووووور 

بيا بيا که نگارت شوم بيا که نگارت شوم به طرفه سايم و تن رااااااااااااااا ههههههه

بيا بيا به زيارت شوم بيا به زيارت شوم چو خسته ‌پايم و آآآآآآآآآآآ 

ببين ببين که فغانت کنم ببين که فغانت کنم ز خنده چينم و لب راااااااااااااا 

ببين ببين که نشانت کنم ببين که نشانت کنم ز فتنه کين‌م و آآآآآآآآآآه 

بيا و کشتي ما در شط شراب انداز خروش و ولوله در جان شيخ و شاب انداز 

به نيمه ‌شب اگرت آفتاب مي‌بايد ز روي دختر گل‌چهر رز نقاب انداز 

به نااميدي از اين در مرو بزن فالي بود

به نااميدي از اين در مرو بزن فالي بود که قرعه دولت به نام ما افتد ههههههههههههههههه 

بگو بگو که چه کارت کنم بگو که چه کارت کنم ز گريه جويم و دل رااااااااااااااااااااااااااااااا

بگو بگو که شکارت کنم بگو که شکارت کنم به غمزه مويم و آآآآآآآآآآآآآآ

نماز شام غريبان چو گريه آغازم به مويه‌هاي غريبانه قصه پردازم به نيمه ‌شب اگرت آفتاب مي‌بايد ز روي دختر گل‌چهر رز نقاب انداز هماي اوج سعادت به دام ما افتد اگر تو را گذري بر مقام ما افتد حباب وار براندازم از نشاط کلاه اگر ز روي تو عکسي به جام ما افتد به نااميدي از اين در مرو بزن فالي بود که قرعه دولت به نام ما افتد

این هم یه کسی از محسن که داشتم  الان جلو چشم روی دیواره اتاقمه  

نمی دونم کجا دیدم و یا کجا خوندم یا کجا شنیدم ولی تا اونجایی که یادمه نامجو فامیلی ه اصلی محسن نیست و فامیلی مستعار شه ! تا اونجایی که یادمه فامیلی اصلی اش یه چیزی تو مایه های منتظری یا مظفری یا یه چیزی به این اشکال بود ولی چون زیاد مطمئن نیستم فعلا از گفته خود دفاعی ندارم تا مطمئن شم

داش علی


کلمات کلیدی:
 
ترش و شيرين
ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱٦  

به نام خدا

یه بنده خدایی چند روز پیش به ما اس ام اس زد که طی یک فرآیندی آهنگ ترش و شیرین که حاج رضا عطاران و عشق من محسن نامجو با هم خونده بودن به دست اش رسیده و چوت ایشون فکر می کردن که من تکذیب کردم که اون محسن نامجو نیست به من اس ام اس د که بگه نه اشتباه نکنم !‌این خوده نامجو ه !‌ من هم گفتم فکر کنم من و با یکی دیگه اشتباه گرفتی !‌ بعد از کمی تفکر گویا به این نتیجه رسیدند که بله اشتباه گرفته بودند

این شد که کرم این آهنگ چند روزی دوباره افتاده بود تو جون ه ما هنوزم در نیومده. چند روزی طول کشید تا این متن کوتاه رو بنویسم وحجم آهنگ رو کم کنم و آپلود اش کنم و ....

این لینک ه آهنگ ه . ببخشید که حجماش رو انقدر پایین آوردم و به تبع اون کیفیت آهنگ ...ی شده !‌ منظورم افتضاح شده ....

از اين ور شب تا پل ستاره

کي مي دونه که کي خوابه کي بيداره

يکي دلش ميخواد بخنده خورشيد يکي دلش مي خواد بارون بباره

يکي داره پنجره رو مي بنده يکي درو وا مي کنه دوباره

خنده و شادي و اشک و غم توي دله همه پا مي ذاره

سهم ما اينه شايد زياد و کم

يک سبد لبخند يه لحظه غم !

يکي داره پولاش رو هم مي ذاره

يکي داره بدهي اش رو ميشمره !

يکي شبا خواباي رنگي مي بيني سرش رو که رو بالش مي ذاره

سهم اين يکي کابوس صابخونه، بدهي، اجاره

فقير و پولدار هر دلي واسه خودش هزار تا غصه داره

هم سفر هستيم با هم تو اين مسير

مثل بارون شو  تو اين کوير

...

....

.....

......

بي تو اين جاده مي رسه به نا کجا

تکيه گاهم باش تو اي خدااااااااا

اي خدااااااااا

ايييييييي خدا

ايييييييي خدا

اي خداااااااااااااااااااااااااا

داش علی

پ.ن۱: اون طرف از برو بچ شریف بودند

پ.ن۲: ایشون مونث بودند

پ.ن۳: از ورودی ها فوق ۸۴ بودند

پ.ن۴: هم گرایش ای ما هستند

پ.ن۵: گرایش محیط زیست شریف تنها ۱ دختر دارد

پ.ن۶: ایشون خانم شریفان بودند

پ.ن۷:‌من نازی رو طلاق نمی دم

پ.ن۸:


کلمات کلیدی: