گله دارم
ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۳٠  

به نام خدا

 

دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس       که چنان زو شده ام بی سروسامان که مپرس

کس به امید وفا ترک دل و دین مکناد              که چنانم من از این کرده پشیمان که مپرس

 

واقعا احسنت !‌ چه کرد این حافظ !

 

پ.ن ۱: گفتمش زلف به خون که شکستی گفتا     حافظ این قصه دراز است به قرآن که مپرس

پ.ن ۲: Nothing else matters !!!! 

 

داش علی


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٢۸  

به نام خدا

وقتی دستام خالی باشه

وقتی باشم عاشق تو

غیر دل چیزی ندارم

که بدونم لایق توم

 

دلم رو از مال دنیا

به تو هدیه داده بودم

با تموم بی پناهیم

به تو تکیه داده بودم

 

هر بلای سرم اومد

همه زجری که کشیدم

همه رو به جون خریدم

ولی از تو نبریدم

 

هر جا بودم با تو بودم

هر جا رفتم تو رو دیدم

تو سبک شدن تو رویا

همه جا به تو رسیدم

 

اگه احساسم رو کشتی

اگه از یاد من رو بردی

اگه رفتی بی تفاوت

به غریبه سر سپردی

 

بدون این رو که دل من

شده جادو به طلسم ات

یکی هست این ور دنیا

که تو یادش مونده اسمت

 

داش علی


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٢٧  

به نام خدا

همش حس می کنم خیلی وقت ه که حرف نزدم !

البته سکوتم از رضایت نیست !‌دلم اهل شکایت نیست !‌ هزار شاکی خودش داره دلش گیره ! گرفتاره....

بله !‌ اگه حرفی نمی زنم دلیل بر رضایتم نیست  بعضی وقت ها نیاز دارم که خودم رو نصیحت کنم. شاید یه جور به در گفتن و دیوار شنیدن باشه !‌ نمی دونم حالا این وسط کی در ه کی دیوار هرکی هر جور دوست داره انتخاب کنه !‌ مهم اینه که پند بشنوی !

گاهی وقت ها لازمه که آدم خودش رو سبک نکنه !‌ ولی بعدش به خودم می گم این بود اون عشق پاک و خالصی که می خواستی ؟!؟!؟! چی فکر میکردیم چی شد !

خوب چرا شد !؟؟!؟!؟ خوب آدم اشتباه می کنه !‌ به اشتباه اش هم پی می بره حتی اعتراف هم می کنه ؟! حالا دنیا نمی خواد کوتاه بیاد ؟!؟!؟!

شاعر میگه : ای عرش کبریایی چی پس تو سرت ؟ کی با ما راه میایی جون مادددرت ؟!؟!

 

داش علی


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۱٦  

به نام خدا

باز هم یه ایمیل :

هيزم شكن

روزي، وقتي هيزم شكني مشغول قطع كردن يه شاخه درخت بالاي رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه. وقتي در حال گريه كردن بود، يه فرشته اومد و ازش پرسيد: چرا گريه مي كني؟ هيزم شكن گفت كه تبرم توي رودخونه افتاده. فرشته رفت و با يه تبر طلايي برگشت.
"
آيا اين تبر توست؟" هيزم شكن جواب داد: " نه" فرشته دوباره به زير آب رفت و اين بار با يه تبر نقره اي برگشت و پرسيد كه آيا اين تبر توست؟ دوباره، هيزم شكن جواب داد : نه. فرشته باز هم به زير آب رفت و اين بار با يه تبر آهني برگشت و پرسيد آيا اين تبر توست؟ جواب داد: آره .
فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به اوداد و هيزم شكن خوشحال روانه خونه شد. يه روز وقتي داشت با زنش كنار رودخونه راه مي رفت زنش افتاد توي آب. هيزم شكن داشت گريه مي كرد كه فرشته باز هم
اومد و پرسيد كه چرا گريه مي كني؟ اوه فرشته، زنم افتاده توي آب . "
فرشته رفت زير آب و با جنيفر لوپز برگشت و پرسيد : زنت اينه؟ هيزم شكن فرياد زد : آره!
فرشته عصباني شد. " تو تقلب كردي، اين نامرديه "
هيزم شكن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. مي دوني، اگه به جنيفر لوپز "نه" مي گفتم تو مي رفتي و با كاترين زتاجونز مي اومدي. و باز هم اگه به كاترين زتاجونز "نه " ميگفتم، تو مي رفتي و با زن خودم مي اومدي و من هم مي گفتم آره. اونوقت تو هر سه تا رو به من مي دادي. اما فرشته، من يه آدم فقيرم و توانايي نگهداري سه تا زن رو ندارم، و به همين دليل بود كه اين بار گفتم آره .

نكته اخلاقي: هر وقت مردی
دروغ ميگه به خاطر يه دليل شرافتمندانه و مفيده

 

                                                       داش علی


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۱٢  

به نام خدا

امروز بالاخره  بعد از مدت ها صدای بارش برف رو شنیدم  لامسب عجب آرامشی داره.نه ؟!؟

اونم صبح ه کله سحر .... پرده اتاقم رو زدم کنار و تو همون رخت خواب و کنار شوفاژ و زیر پتو بارش برف رو می دیدم و سرماش رو حس می کردم  

خدا رو شکر یه کم فراق خاطر پیدا کردم. ذهنم از یه سری درگیری ها فعلا آزاده. توکل بر خداست. ایشاللا تا آخر هم هممین طور بمونه.

 

پ.ن: صبح که از خونه اومدم بیرون تازه سرمای واقعی بیرون رو حس کردم  

داش علی


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٩  

به نام خدا

یک هفته صبر ....

یعنی چه طور می گذره ؟ مثل یه چشم به هم زدن ؟!

امرز روز اولش ه ....

داش علی


کلمات کلیدی: