ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٥/٢٦  

به نام خدا

هر چه بالاتر میروی از نظر آنان که پرواز را نمی دانند کوچکتر به نظر می رسی

(B-Team )

داش علی


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٥/٢٤  

به نام خدا

 

داش علی


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٥/٢۳  

يا لطيف

 

با نوشته ی توی عکس موافق نيستم . (‌اين به اين معنی نيست که با عکس هم موافقم !!! (آخه آدم از دست بعضی آدم ها وحشت داره حتی تفکر داشته باشه !!!‌)‌

داش علی


کلمات کلیدی:
 
چند تا عکس !‌
ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٥/۱٤  

يا لطيف

 

چی بگم واللا !

 

 

داش علی


کلمات کلیدی:
 
زيبا کنار ....
ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٥/۱٤  

يا لطيف

اين جملات برام فرستاده شدن ....

 شادی زمانی ميسر می شود که برای رسيدن به اهداف خود بکوشيم اما زندانی آنها نشويم

عشق قانون نمی شناسد، دوست داشتن اوج احترام به مجموعه ای از قوانين عاطفی است

 

داش علی


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٥/۱٢  

به نام خداوند حکیم

هيچ چيز واقعا به پايان نمي رسد، مگر اينکه تو دست از تلاش برداري

داش علی


کلمات کلیدی:
 
سرچ !!!‌
ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٥/۱۱  

به نام خدا

چند وقت پيش داشتم بخش "نحوه ورود بازديد کنندگان " وبلاگ رو نگاه می انداختم ديدم ۲ تا از بازديد کنندگان تو گوگل اسم ۲ تا از دوستام رو سرچ کرده بودن !!!‌ ۲ تا از بهترين دوستام. يکی شون مهدی ميری بود   اون يکی جواد صامعی  ...

یعنی واقعا اين آدم ها چقدر بايد معروف باشن که بخوان سرچ بشن !‌شايد هم خودشون خودشون رو سرچيده بودن !‌

آيا کس هم هست که ما رو سرچ کنه ؟! يا هنوز به اون درجه از عرفان نرسيديم که اسم مون بره تو ليست آدم حسابی ها !‌

پ.ن: يه حدود ۱۵ روز پيش يکی از کانادا حدود ۱۵۰ بار پنجره وبلاگ رو باز کرده بود !‌حکايت اش چی بوده نمی دونم !‌ کار امير بوده ؟! يا مهدی دستفان !‌ خدا می دونه !‌

داش علی


کلمات کلیدی:
 
ديويد لينچ و خدا !!!‌(۲)‌
ساعت ٧:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٥/٩  

به نام  لینچ  خدا

اگه پست قبلی رو خوندی اين ادامه اش رو هم بخون. اگه پست قبلی رو نخوندی اول اون رو بخون بعد بيا ادامه اش رو بخون . اگه نمی خوای اون رو بخونی پس اين رو هم نخون !‌ همه جور مختاری .... همون طور که مختار بودی و اومدی اينجا (‌اين وبلاگ)

لینچ کارگردانی ه که اتفاقا از نقد فیلم به شدت بدش میاد و اگر هم دقت کنید اصلا در مرود فیلم هاش صحبت نمی کنه. دوست داره هر کس برداشت خودش رو ( به معنای واقعی) از فیلم داشته باشه. ( ولو 10% از کل فیلم رو) و الحق و الانصاف کشف فیلم هاش نیاز به فکر زیاد و وقت و زمان داره .... دقیقا کاری که پیامبر کرد....

پیامبر دیگه حالش از اون زندگی تکراری و همیشگی  و روتین دوران خودش به تنگ اومده بود. دنبال یه راه جدید یه روش جدید یه سبک جدید می گشت متفائت از دیگران.نشست فکر کرد.... دید اون چیزایی که با چشماش میبینه خیلی به دور از حقیقت اصلی ه و نباید هر آنچه که می بینه رو باور کنه یا قبول کنه و بگه اصل اینه ( کاری که لینچ تو فیلم مالهالند درایو اش دنبال می کرد) این آدم تو فیلم هاش می خواد بگه به چشم ها تون ایمان نداشته باشید. هر چی که میبینید واقعیت های زندگی نیستن. بشینید فکر کنید ببینید زندگی واقعی چیه ؟ کدوم اصل ه کدوم فرع. بشینید فکر کنید و با دیگران به هر آنچه که برداشت کردی ولو 5% و ولو غلط بحث کنید و از عقایدتون دفاع کنید.

در آخر هم پیشنهاد می کنم یه نگاهی به فیلم های این آدم بندازید شاید خوشتون بیاد ضرری که نداره ! شاید سود هم داشته باشه .... پیشنهاد می کنم اگه می خواید این سبک فیلم ها رو ببینید ( منظورم فیلم هایی که معمولا کارگردان با زمان بسیار بازی کرده) از فیلم 21 گرم شروع کنید. که البته این فیلم زمین تا آسمون با فیلم های لینچ فرق دارن. یعنی تو یه فیلد نیستن. و بعدش فیلم بزرگراه گم شده لینچ رو ببینید ( LOST HIGHWAY ) و در آخر فیلم مالهالند درایو رو ... البته می تونید بعد از 21 گرم مالهالند درایو رو هم ببینید . امید وارم خوشتون بیاد.

 داش علی

 

 


کلمات کلیدی:
 
ديويد لينچ و خدا !!!‌
ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٥/٦  

                                         به نام لينچ خدا 

 

بالاخره یکی از بزرگترین ( یکی از بزرگترین و  نه تنها بزرگترین)  معما های زندگی ام که راز های فیلم های دیوید لینچ هستند تا حدود زیادی و نه کاملا کشف شد. تقریبا موضوع فیلم مالهالند درایو رو فهمیدیم . به کمک یه مقاله ای که غزاله تو اینترنت پیداش کرده بود. خوشم میاد از این آدم ( دیوید لینچ رو می گم) واقعا هدف خیلی قشنگی رو تو فیلم های معما گونه اش دنبال می کنه. لقمه رو نمی جوه بذاره تو دهن آدم. یه کاری می کنه یا حالت از فیلم بهم بخوره و دیگه حتی نخوای در مورد اش بشنوی  یا حتی فکر ه بی نتیجه کنی ... یا اینکه انقدر فکر آدم رو به اون فیلم، محتوی اش و منظور اصلی فیلم جلب می کنه که گاها به عقل خودت هم شک می کنی  ... واقعا هنر اینه....  بعضی وقت ها با خودم نشستم ببینم می تونم فیلم نامه ای بنویسم که بشه تا حدودی به سبک فیلم های این بشر نزدیک شد ، دیدم نه ! کار من نیست ! واقعا استعداد می خواد  . بگذریم.

چون فکر می کنم خیلی ها این فیلم رو ندیدن ( خیلی ها اصلا این سبک فیلم ها رو  نمی پسندند) بنابر این به موضوع فیلم مالهالند درایو نمی پردازم بلکه به عقاید دیوید لینچ اشاره می کنم. فکر کنم این جمله رو واسه بار 1000 ی هست که می شنوین...  دیدید می گن مثلا هر کس از اشعار فلان شاعر برداشت خود اش رو می کنه .... این واقعیت دقیقا در مورد فیلم های این آدم به وضوح دیده میشه. این جمله به معنای واقعی اش تو ساخته های این انسان ه. وقتی در مورد فیلم ( محبوب من) ماتریکس تو گوگل سرچ می کردم مقالاتی که پیدا می شدن و می خوندم همه به 1 نقطه واحد ( در کل) می رسیدند و تا حدود زیادی همگرا می شدن ولی وقتی در مورد فیلم های دیوید لینچ سرچ کنی محال 2 تا مقاله مثل هم پیدا کنی که هر دو با هم اتفاق نظر داشته باشن البته این به این معنی نیست که همه با هم دعوا دارن . همه حرف خودشون رو می زنن و همه هم درست میگن ولی هیچ کس حرف تکراری نداره که بزنه !!!! شاید دقیقا چیزی که خدا دوست داشت ما از زندگی کردن تو این کره خاکی بهش برسیم که متاسفانه !!!!

 

خدا خواست با نشانه ایی که سر راه همه مون قرار داده فکر ما رو به اسرار این هستی مشغول کنه .کاری که لینچ می کنه .دوست داره آدم ها بشینن فکر کنن چرا ... چرا باید این نباید اون ؟! و اتفاقا لزومی نداره همه یک چیز بگن در حالی که هیچ کس حرف اون یکی رو نقض  نمی کنه. خدا نخواسته لقمه رو بجو ه بزاره تو دهنمون (‌کاری که متاسفانه داره تو جامعه ما صورت ميگيره  )‌ چون اگه این کار رو می کرد دیگه زندگی بی رنگ و بو می شد. بی معنی میشد ... دقیقا حسی که من نسبت به فیلم مالهالند درایو پیدا کردم !!!! وقتی آدم راز یک معما رو بدونه دیگه براش شیرینی نداره .. به قول غزاله که گفت مثل معجزه است ... وقتی راز اون معجزه برات فاش میشه دیگه اون جذابت رو برات نداره !!!!

 

ادامه بحث واسه پست بعدی

 

                                                 داش علی


کلمات کلیدی: