ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱/۳۱  

به نام خدا

واسه اينکه يه ذره حال و هوای وبلاگ ام رو عوض کنم ادامه متن هام رو با اين جمله آغاز ميکنم. در ضمن از اين به بعد اگر متنی يا شعر يه آهنگی رو اينجا گذاشتم لطفا هيچ کس... هيچ کس به خود اش نگيره . اگر منظور خواصی داشتم همه مطمئن باشن اسم خواهم برد . اگر هم شعر آهنگی رو می ذارم فقط می خوام حال و هوای خودم رو بيان کنم دقيقا مثل وقت هايی که از خودم می نويسم تا هر آنچه که در ذهنم دارم روی کاغذ بيارم.

 با تشکر از همه داش علی

 

هنگامي كه ما، بدون مواجه شدن با خطر، پيروز مي‌شويم، جشن پيروزي را بدون افتخار برگزار مي‌كنيم.

پيركورنيل


کلمات کلیدی:
 
زوال آبی کوچک عشق!!!
ساعت ۱:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱/٢٧  

به نام خدا

زوال آبی کوچک عشق!!!
اسم متن آخر صدف هست... اينم از طرف من...

این هم از طرف من....

یا خودم ؟

یا او ؟  یا من ِ او ؟ یا من ِ من ؟

من ِ خودم ؟ یا خود ِ من ؟

یا اصلا خود ِ خودم ؟

یا خودم  ِ من ؟!

هیییییییییییییییییی کجای مهتاب ؟

مهتاب ؟ نه نگران نباشید ! 2 شلواره نشدم ! فعلا  نه !! البته متاسفانه بگم بهتره !!

آخر نفهمیدم !

خودم هم نفهمیدام !!

یا خودم هم نفهمید ؟

از چه فعلی باید استفاده کنم ؟!!؟

فکر می کنین قاتی کردم ؟ نه ... نگران ه من نباشید !!!

بگذریم : این هم از طرف من و هم از طرف خودم !

 

 

پا رو عشقت می ذارم

می رم و تنهات می ذارم

می گذرم از خاطرات

میرم از گذشته هات

یه سراب بود یه فریب

اما این دل نمی دید

تو غروب لحظه هاش طعم مرگ رو می چشید!

نگو دست سرنوشته

برامون هرچی نوشته

نگو که جدایی ما مثل بودن تو بهشتِ

دیگه فرصتی نمونده، از تو باز دوباره خوندن

دیگه هیچ بهونه ای نیست، برای دوباره موندن

پا رو عشقت می ذارم

میرم و تنهات می ذارم

میرم و تنهات می ذارم . . .

 

داش علی (‌خودم - من - .... !!!‌)‌


کلمات کلیدی:
 
مسعود فردمنش.... (آهنگ گل چشات )
ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱/٢٤  

به نام عاشق ترين خالق

 

شکستی قلب ام رو باشه نوش جونت

دلم فدای اون یه تار زلف پریشونت

شکستی قلب ام رو باشه نوش جونت

دلم فدای اون یه تار زلف پریشونت

از بس که ساده بودم گفتم دلت رو بردم

دیدی چه ساده ساده ه ه ه   گول چشات خوردم    گول چشات خوردم

دیدی چه ساده ساده ه ه ه   گول چشات خوردم    گول چشات خوردم

هر کسی باورت کنه من که تو رو باور ندارم

نه ندارم

تو سرزمین عشق تو میمیرم و پا نمی ذارم     میمیرم و پا نمی ذارم

از بس که ساده بودم گفتم دلت رو بردم

دیدی چه ساده ساده ه ه ه   گول چشات خوردم    گول چشات خوردم

دیدی چه ساده ساده ه ه ه   گول چشات خوردم    گول چشات خوردم

من نبودم رسوندم کار رو به بی وفایی

خود تو بودی اونکه زد به سرش جدایی

زد به سرش جدایی

از بس که ساده بودم گفتم دلت رو بردم

دیدی چه ساده ساده ه ه ه   گول چشات خوردم    گول چشات خوردم

دیدی چه ساده ساده ه ه ه   گول چشات خوردم    گول چشات خوردم

 

این آهنگ واسه مسعود فردمنش ه آلبوم جدید اش. 1-2 تا آهنگ قشنگ دیگه هم داره ولی خوب خیلی ها اصلا فردمنش رو نمی پسندن. من هم نمی پسندم یعنی طرفدارش نیستم فقط معتقدم این بشر تنها باید تو کار دکلمه باشه اون وقت تو دنیا تک میشه. بگذریم. به نظرم این آلبوم اش قشنگ تر از 1-2 تا آلبوم قبلی اش بود. دقیق نمی دونم چند تا آلبوم داده مهم هم نیست ! ولی در مورد این آهنگ اش خیلی قشنگ ه البته این رو من معتقدم . تمام کسایی که تا الان باهاشون این آهنگ رو گوش دادم همشون گفتن عجب آهنگ دمبلی ی ! البته همشون خوششون میومد وقتی گوش میدادن ولی اصلا به شعر و محتواش توجهی نداشتن ؛ من هم اگه 2-3 ماه پیش این آهنگ رو گوش می دادم دقیقا همین عکس العمل رو داشتم.

اصلا همیشه برام این سوال بوده که این خواننده ها واسه چی این آهنگ ها رو می خونن ؟؟؟!؟!!؟ آلبوم ه فروش بره یا واقعا 4 تا دل تو دنیا هست که به حرف شون گوش بده ؟؟!؟!؟! ولی حالا باور ام شده که هستن آدم هایی تو دنیا که محو شعر این آهنگ شن ! شعر اش خیلی ساده است شاید واسه بجه های زیر 2 سال باشه ! ولی شعر شیرین و گرمی رو داره . واقعا خواننده با چه ضریب اطمینانی این شعر رو انتخاب میکنه !؟ چند نفر تو دنیا از هم جدا شدن ؟ چند نفر از هم جدا شدن و بعد از جدای طرف بازم بگه باشه نوش جونت ؟! یا بگه دلم فدای اون یه تار زلف پریشونت ؟ یا چند نفر گول چشم هاش رو خوردن ؟! چند نفر .... تو سرزمین عشق تو میمیرن و پا نمی ذارن؟!؟! چند نفر ....؟؟!؟!؟!؟!

یه مدتی ه به سرم زده فقط شعر آهنگ هایی رو که خیلی گوش میدم رو اینجا بذارم. شاید کمتر جنجال بر انگیز باشن !

 

 

داش علی


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱/٢٢  

به نام خدا

داستان زير رو بخونيد و در مورد سوال های آخرش يه فکری کنيد :

۳ تا پسر بدون اجازه پدرهاشون  ميرن به يه مهمونی شبانه (‌از همونايی که مشروب و سيگاری و شيشه و X , ... به راحتی توش پيدا ميشه ) و تو مهمونی پسر ها تا می تونن می خورن و می کشن و به قول بچه ها گفتنی X رو می ترکونن ... مهمونی خوبی به نظر ميرسه . همه می گن ومی خندن و خيلی خوش ميگذره و کسی اعتراضی نداره ! ديگه آخر شب ه و بايد برن خونه هاشون.( نخود نخود هر که رود خانه خود) ولی کسی دوست نداره از اين مهمونی دل بکنه و همه به ناچار بايد خونه دوستشون رو ترک کنن . اون ۳ تا پسر سوار مزدا ۳۲۳ يکی از دوستاشون ميشن و به سمت خونه هاشون حرکت می کنن. همه خوش و خرم و مست اند و حاليشون نيست که کی داره چی ميگه يا چه کار ميکنه فقط عشق و حال الان براشون مهمه . رانندگی با سرعت بالا چه حالی ميده. X رو هم که ترکوندی و سرعت ها زياد واست قابل تشخيص نيستن. تو مسير از اتوبان بايد رد ميشدن. نصفه شب بود و اتوبان تا حدودی خلوت ... راننده که حال خراب تری نسبت به ۲ تای ديگه داشت گاز لامسب ماشين رو گرفته بود ... ۱۰۰-۱۲۰-۱۶۰-۱۸۰-۲۰۰-... هنوز سرعت کمه بايد بيشتر شه !‌.... صدای موزيک ماشين خواب واسه فرشته ها نذاشته بود سرعت بسيار بالا بود و کوچکترين اشتباه زندگی هر ۳ تا رو تباه می کرد. راننده که به کل محو آهنگ و سرعت و عشق و حالاش بود ناگهان فرمون از دستا اش در ميره و ماشين منحرف ميشه و به گارد ريل ها می خوره و ۲-۳ تا ملق زدن و .... ۲ تا از اون پسر ها درجا ميميرن. و يکی شون بی هوش ميشه و فردا شب که به هوش مياد از ترس ديشب نميدونه چی به پدر مادر خود اش و دوستاش بگه ! پدر و مادر پسره که خيلی از دست پسرشون شاکی بودن تهديد آميز از اونمی پرسن چی شد . شما ديشب بدون اجازه کجا بودين و از همه مهم تر اين که علت تصادف چی بود ؟

پسر هم که اصلا نمی خواست پدر و مادر اش از اون مهمونی خبر پيدا کنن در جواب والدين خود اش و دوستاش ميگه : ما ديشب دلمون گرفته بود و گفتيم با ماشين بريم بيرون چرخی بزنيم داشتيم تو اتوبان راننگی ميکريم که يه دفعه ديدم حال رضا (‌راننده )‌ بد شد و من که عقب ماشين نشسته بودم سريع پريدم و فرمون رو از دست اش گرفتم و خواستم ماشين رو کنترل کنم که يک دفعه ..... ( پايان)

حالا يه چند تا سوال واسه من اينجا پيش مياد ...

آيا علت اصلی تصادف خراب شدن حال راننده بود ؟ آيا مگه حال هر سه نفر به خاطر استفاده از مشروب و ... ( بعد از مهمونی) خراب نبود ؟ مگه هر ۳ تاشون هوشيار بودن ؟ 

 آيا پدر و مادر پسره از پسرشون پرسيدن که چه طوری زدين به گارد ريل ؟!؟!؟!؟!؟!؟!   يا اونا علت واقعی حادثه ( اون مهمونی و اينکه اونا تو ماشين حال درستی نداشتن ) را جويا بودن؟؟ 

آيا اون پدر و مادر می تونن خودشون رو جای بچه شون بذارن و اونا رو خوب درک کنن ؟؟؟!!!! آيا پدر مادرشون حرف هاشون رو باور می کنن ؟!؟!

شما اگه جای اون پسر ه بودن و ازتون می پرسيدن که چی شد که تصادف کردين چه جوابی می دادين ؟!

 

داش علی


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱/٢٠  

به نام او

بعضی وقت ها خيلی مغرور ميشم.

يادم ميره خدا رو شکر کنم.

ولی چه فايده ....

 به زبان آوردن لفظ "خدا رو شکر" نمکی است روی زخمام.

 

داش علی

 

 


کلمات کلیدی:
 
تو هم يکی بزن....
ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱/۱٩  

به نام خدا

 

بعضی وقت ها انقدر به دیگران اجازه میدیم که ما رو کوچیک کنند

یا انقدر ضعیف النفس شدیم و به خودمون اعتماد نداریم

و انقدر هراس از آینده و چه شود و چه نشود داریم که

دست هر ننه قمری با هر قد و قواره ای به سر ما میرسه

و یکی محکم می کوبونه تو اون مخ مون و

ته دلش هم یه فحشی بارمون می کنه !

بی مروت ها انقدر محکم می زنن که انگار 1000 سال عقده ی تو سری زدن تو دلشون نگه داشته بودن !

و انقدر کوچیک تر ات می کنن که حتی جرات اعتراض کردن رو هم به خودت نمی دی

می ترسی و برگردی و داد بزنی : د .... آخه نامرد ! واسه چی ؟ چرا !

نا مرد ها انقدر هم قشنگ و از ته دل می زنن که باورت میشه خطایی ازت سر زده !

می شینی یه گوشه و در به در دنبال مشکل ات می گردی !

دریغ که فقط داری عمرت ات رو تلف میکنی !

و اونا هم در جواب سوال آخه چرا نامرد ات : باز بهت فحش میدن و تا نا در بدن دارن هی میزننت و هی میزننت و هی میزنن !

انقدر می زنن که هی کوچیک و کوچیک تر شی !

و وقتی به خودت میای که ... آها ی با تو ام ... چرا اجازه میدی این طور باهات تا کنند ؟!

دیگه دیر شده . انقدر کوچیک شدی که دیگه امیدی به بزرگ شدن نیست . دیگه اصلا انگیزه ای واسه بزرگ شدن نداری ! اگه امیدی هم مونده باشه دیگه وقت نیست !

و تا اون موقع مردی

و تلافی کردن میمونه واسه پل صراط !

 

داش علی


کلمات کلیدی:
 
چرا ؟
ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱/۱۸  

                                                    به نام خدا

 

یه سوال داشتم!

می خواستم بدونم چه دلیلی داره که من صبح تا شب می رم تو وبلاگ یکی از دوستام و گاها براش تو قسمت نظر خواهی نظر می دم ولی اون همه اون نظرات رو ( بی ربط یا با ربط) همه رو پاک می کنه ؟

 

یعنی چرت و پرت می گم ؟ یعنی بی ربط گفتم !؟ یعنی نمی خواد کسی ببینه تو اون وبلاگ نظر می دم ؟ یا اصلا شاید فقط خوش نمی خواد نظرات من رو تو وبلاگ اش ببینه !؟ شاید من رو از نظر اعتقادی و افکاری اصلا قبول نداره پس نظرات ام هم مفت گرون ه ؟!

 

شاید  نمی خواد اصلا لینکی از وبلاگ اش به وبلاگ من باشه !!!! ( این شد که بعضی وقت ها تو قسمت نظر خواهی اصلا لینکی از خودم نمی ذارم ! )

 

یا شایدم فقط دوست داره نظرم رو بدون ه و بعد اش پاک کنه !!! اصلا از کجا می تونم بفهمم دوست داره نظری بذارم یا نه !؟ شاید با این کار اش اصلا همین رو می خواد بگه ! ها ؟!

 

یا شاید هم چون خیلی دوست ام داره !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! از اون ور بام افتاده و از شدت عشق (!!!!!!!!!) تاب دیدن نظرات ام رو نداره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

آخه یعنی چی ؟ یعنی من حتی حق ندارم سال نو رو به دوستم تبریک بگم !؟ حتی حق ندارم بعضی وقت ها بهش بگم خسته نباشی ؟!؟!؟!؟!

 

آیا خسته نشد از تظاهر ایستادگی ؟! جای دندون 1000 گرگ رو تن اش نیست ؟!!؟!؟!

 

تو چی فکر میکنی !؟

 

                                                داش علی


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱/۱٦  

                                      به نام او

 

من همونم که هميشه غم و غصه م بي شماره

                                      اونيکه تنها ترين حتي سايه هم نداره

 

اين منم که خوبيام رو کسي هرگز نشناخته

                                  اونکه در راه رفاقت همه هستي شو باخته

 

هر رفيق راهي با من دو- سه روزي همسفر بود

                                ادعاي هر رفاقت واسه من چه زود گذر بود

 

هر کي با  زمزمه عشق دو- سه روزي عاشقم شد

                                     عشق اون باعث زجر همه دقايقم شد

 

                     اونکه  عاشق بود و عمري از جدا شدن مي ترسيد

                    همه هراس و ترس اش به دروغ اش نمي ارزيد

 

 

چه اثر از اين صداقت

    چه ثمر از اين نجابت

                                   

                          وقتي قد سر سوزن به وفا نکرديم عادت !

                                                     

                                                  داش علی


کلمات کلیدی:
 
يک sms
ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱/۱٦  

به نام خداوند مهربان

 

Ok mrec ishala

 durus mishe emruz

ye jomle ghashang khundam : be

 cheshat biamuz 

 har kasi arzesh

didan nadare

 

داش علی


کلمات کلیدی: