تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته....
ساعت ۱:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٦/۳۱  

به نام او دل آرام گيرد

البوم سياوش هم که يه ۱-۲ هفته ای هست اومده . باز هم مثل هميشه خداست .... قرار بود متن يکی از آهنگ هاش رو بذارم. خيلی حال کردم وقتی شنيدم. هر بار که گوش می دم بيشتر شيفته اش ميشم.

تصور کن ....

تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته!
جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخته خوشبخته!
جهانی که تو اون پول و نژاد و قدرت ارزش نیست!
جواب هم‌صدایی‌ها پلیس ضِد شورش نیست!
نه بمب هسته‌ای داره، و نه بمب‌افکن نه خمپاره!
دیگه هیچ بچه‌ای پاشو روی مین جا نمی‌زاره!
همه آزاده آزادن، همه بی‌درد بی‌دردن!
تو روزنامه نمی‌خونی، نهنگا خودکشی کردن!

جهانی را تصور کن، بدون نفرت و باروت!
بدون ظلم خود کامه، بدون وحشت و طاغوت!
جهانی را تصور کن، پر از لبخند و آزادی!
لبالب از گل و بوسه، پر از تکرار آبادی!

تصور کن اگه حتی تصور کردنش جرمه!
اگه با بردن اسمش گلوت پر میشه پر از سرمه!
تصور کن جهانی را که توش زندانی افسانه‌س!
تمام جنگ‌های دنیا، شدن مشمول آتش‌بس!
کسی آقای عالم نیست، برابر با هم‌اند مردم!
دیگه سهم هر انسانِ تن هر دونه‌ی گندم!
بدون مرزو محدوده، وطن یعنی همه دنیا!
تصور کن تو می‌تونی بشی تعبیر این رویا!

 

اين جرات رو به خودت بده و تصور کن.

علی


کلمات کلیدی:
 
کسی مراقب من است
ساعت ۳:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٦/٢۸  

يکی از ترانه های مورد علاه ی من (خواننده : هيلاری داف)

 

امروز خودم را پیدا کردم

آه... خودم را پیدا کردم و از آن گریختم

اما چیزی مرا برگرداند

و آن آوای دلیلی بود که فراموش کرده بودم دارم

فقط این را می دانم که تو اینجا نیستی که بگویی

آنچه را که همیشه می گفتی،

اما گفته ات امشب در آسمان نوشته شده

 

پس من تسلیم نخواهم شد

نه ، من از هم نخواهم پاشید

زندگی زودتر از آن که به نظر می رسد تغییر می کند

و من قوی خواهم بود

حتی اگر هیچ چیز بر وفق مراد نباشد.

وقتی در تاریکی می ایستم هنوز ایمان دارم

که کسی مراقب من است

 

من آن پرتو نور را دیده ام

و آن نور بر سرنوشت من می تابد،

همیشه می تابد،

و من باکی نخواهم داشت،

به هر جایی که مرا ببرد خواهم رفت.

فقط این را می دانم که دیروز گذشته است

و من به اکنون تعلق دارم

این لحظه را با رویاهایم آغاز کردم

 

پس من تسلیم نخواهم شد

نه ، من از هم نخواهم پاشید

زندگی زودتر از آن که به نظر می رسد تغییر می کند

و من قوی خواهم بود

حتی اگر هیچ چیز بر وفق مراد نباشد.

وقتی در تاریکی می ایستم هنوز ایمان دارم

که کسی مراقب من است

 

مهم نیست مردم چه بگویند

و مهم نیست چقدر طول بکشد

به خودت ایمان داشته باش و خواهی دید که پرواز می کنی

تنها چیزی که مهم است این است که چقدر صادقی

با خودت روراست باش و از قلبت پیروی کن

 

پس من تسلیم نخواهم شد

نه ، من از هم نخواهم پاشید

زندگی زودتر از آن که به نظر می رسد تغییر می کند

و من قوی خواهم بود

حتی اگر هیچ چیز بر وفق مراد نباشد.

وقتی در تاریکی می ایستم هنوز ایمان دارم

پس من تسلیم نخواهم شد

نه ، من از هم نخواهم پاشید

زندگی زودتر از آن که به نظر می رسد تغییر می کند

و من قوی خواهم بود

حتی اگر هیچ چیز بر وفق مراد نباشد.

وقتی در تاریکی می ایستم هنوز ایمان دارم

که کسی مراقب من است

کسی مراقب من است

کسی مراقب من است

 

کسی مراقب من است

 

غزال

 


کلمات کلیدی:
 
بدون شرح....
ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٦/٢٧  

به نام آگاهترين دوست

سلام خدمت دوست بسیار عزیز و دوست داشتنی و قدیمی خودم علیرضا کریمی … دوستی که هرگز دوستی هایم با او از یادم نخواهد رفت … دورانی را با هم گذراندیم . دورانی که جز من و او هیچ کسی خوشی آن را درک نکرده و نخواهد کرد. چه روزگاری داشتیم . چه خاطرات تلخ و شیرینی که در راه منزل ( از دبیرستان به خونه ) با هم نداشتیم به راستی که یاد باد آن روزگاران یاد باد .

بعد از خواندن متن بسیار زیبا یت که به واقع از دل بر آمده بود حس عجیبی در من ایجاد شد که مرا مجبور به گرفتن قلم و ذکر چند نکته نمود.

دیر گاهی است که همدیگر را میشناسیم. و کم و بیش که چه عرض کنم بیشتر از اینها همدیگر را میشناسیم. ولی نمدانم چرا بعضی وقت ها آن طور که باید و شاید به حرف های من ایمان لازم را نداشتی و شاید باور کردن آن برایت کمی مشکل بود ه. شاید همین حرف ها را کس دیگر به تو می زد بهتر و راحت تر می پذیرفتی که البته انسان به ذات ه این گونه روحیاتی در خود دارد . و جای اشکال نیست. منظورم این است که مشکل از حرف های من نیست مشکل از عدم اعتماد لازم به گفته های من می باشد. که شاید به گونه ای علت آن را بدانم و به دوران قبل از دانشگاه یعنی دوران تحصیل در دبیرستان مربوط دانم که البته خود بهتر می دانی که انسان دائمآ در حال تغییر است و آدم ها را در هر لحظه از عمرشان نباید به یک چشم نگاه کرد . و بهتر است همین جا بسیار دوستانه و بهتر بگوییم برادرانه بگویم که هر جایی و هر دورانی مسائل خاص خود را دارد و گریز ناپذیر. خدا را شکر می کنم که با هم در برخی موارد کار های مشترک کرده ایم و از روحیات هم کاملا مطلع ایم بنابر این بر این نکته واقفی که سعی کردم هر چیزی را سر جای خود به کار برم. جدیت. سعی کوشش . تلاش. تفریح. خنده . مزاح . شوخی . گریه. شادی . صبر . گوش دادن و ….. ( سعی کردم باشم و لی خوب کوتاهی نیز گاها به خاطر انسان بودن ام کردم !!! )

ولی از تمام این مسائل می خواهم بگذرم و سر اصل مطلب روم.

دوست دارم قبل از هر چیز از تو بخواهم پنبه ها را از گوش دل و عقل خود برداری و هر آنچه می گویم از زبان پدر یا مادر خود و یا برادر کوچک تر خود ( اگر قبول دانی ) بپذیری .

متن ات را خواندم. همان طور که گفتم عالی بود و هر آنچه را گفتی قویا می پذیرم و مهر تایید بر آن میزنم چون تو را و روحیات و افکار ات را به خوبی می دانم.( و نه البته آن طور که خود خود را می شناسی )

ای کاش تمام مطالب ی که اخیرا در وبلاگ خود نوشته ام را حضوری برایت می گفتم ای کاش اصلا نمی گفتم و ای کاش خود به تمامی آن ها می رسیدی . مشکل اینجاست که تا قیام قیامت هم نخواهیم رسید !!!!

ای کاش تمام مطالبی را که نوشتم را بهتر دنبال می کردی . جدی تر و پویا تر . ای کاش دوباره بروی و بخوانی . و ای کاش می توانستم درون خود را بهتر بیان می کردم ای کاش نویسنده ای قهار و معروف بودم تا هر آنچه می گفتم جهانیان می خواندن. ای کاش انگشتان وجودم تمام این متن ها را می نوشت. حیف ! ای کاش … بگذریم.

ولی نوشته هایت مرا یاد یک خاطره یا حادثه یا یک مطلبی انداخت.

یکی از دوستان من به تازگی یک ماشین پژو 206 خریده و تمام پول ماشین از حاصل زحمات خود اش بوده و حتی یک ریال هم برای خرید آن قرض نگرفته. به من گفت علی نمی دونی که چه حالی داره یه ماشین بخری که تمام پول اش از خوت باشه. گفت آره دقیقآ می فهمم چی می گی . گفت : نه نمی فهمی . گفتم  می فهمم . گفت : نه نمی فهمی . گفتم بابا بارها شده که این رو حس کنم . گفت : من دارم بهت می گم نمی فهمی بگو نه نمی فهمم !!!! من هم گفتم لابد یه چیزی می دونه که داره می گه نمی فهمم. خوب لابد یه چیزی دیده ! قبول کردم. ( یاد حرف استاد عزیز و ارجمند جناب آقای زندی نژاد افتادم که سر کلاس دیفرانسیل می گفت : بدون اثبات می پذیریم …. ) می خوام بگم ما خیلی وقت ها خیلی چیز ها رو می دونیم و لی تا حالا درک اش نکردیم و فکر هم می کنیم که کاملا درک می کنیم آنچه را که بیان می کنیم. دانستن با دیدن و درک کردن و حس کردن زمین تا آسمان متفاوت است شاید ته دلت بگویی آره می دانم حتی می خواهم بگویم به این حرف( که دانستن و دیدن زمین تا آسمون فرق داره ) هم ایمان نداری و درک نکردی فقط میدانی. خیلی از مواقع خیلی ها خیلی چیز ها دیدن و ما ندیدیم ولی باید بپذیریم و فقط حرف کسانی را می پذیریم که به آنها ایمان داریم و به قول خودمان قبولشان داریم.

بذار یه مثال دیگه بزنم. خیلی از ما ها می دانیم که وقت طلاست. ولی ایمان دارم که هیچ یک از ما آن را درک نکرده ایم. یعنی به ما یاد ندادند که درک کنیم . چون بلد نیستن. چون کسی به آنها یاد نداده. پس توقعی هم نیست که به ما یاد دهند و خرده هم نباید بگیریم. شاید ته دلت حرص خورده باشی و گفته باشی که چه مزخرف می گویم و چه با قاطعیت می گویم که نمی دانیم . این دقیقآ به مانند همان مثالی است که اول زدم. ( 206 )

خیلی از مواقع پدرانمان می گویند این کار را نکن اون کار را بکن و در اصطلاح ما را نصیحت می کنند و خیلی وقت ها حالمان از این همه حرف و نصیحت بهم می خورد و ته دلمان می گوییم : خودم می دانم .خودمان هم می دانیم که به واقع نمی دانیم .

شاید هر آنچه گفتی درست باشد و لی آن ایمان لازم ….. !
چون خیلی چیز ها دیدم ( سر یکسری مسائل ) که شاید اگر 100 سال دیگر زندگی می کردم نمی دیدم و حتی اصلا متوجه و جودشان هم نمیشدم در حالی که تمامی آنها به گوشم خورده بود و می دانستم      ولی درک نکرده بودم.

گفتی : بیا دنیا بسازیم نه با دنیا بسازیم. همان طور که گفتم جمله یا شعر بسیار قشنگی است . و می دانم که می دانی شعر قشنگی است . اصلا اگر بر دلت نمی نشست که برچسب وبلاگت نمی کردی . ولی می گویم دانستن شرط لازم است و لی کافی نیست. شاید حرف هایم بوی شعار می دهند . می دانم ایمان نداری و لی می خواهم سعی در ایمان پیدا کردن حداقل داشته باشی ، که شعار نیست. شاید لازم باشد در عمل ببینی ! نمی دانم !

ما همه می دانیم خدا و جود دارد . خالق هستی است . مالک آسمان و زمین . صاحب روز جزاست ( و البته خیلی ها هم قبول ندارند … ) ولی آیا پیامبر هم به همین میزان ایمان داشت یا می دانست !؟!؟!؟! آیا پیامبر هم فقط می دانست ؟!؟!؟!؟!؟ به یک چیز بسیار ایمان دارم . ایمان واقعی شاید به این حرف بیشتر ایمان داشته باشم تا وجود اکسیژن در هوا !!!!

که آنقدر ایمان پیامبر به وجود خدا و آخرت و …. زیاد بود ه آنقدر پایبند به عقاید اش بوده آنقدر پای حرف اش بود ه که تا الان دین اسلام پا بر جا مانده . آنقدر این ایمان و اعتقاد وجود داشته که تا الان هم این ایمان در من و تو وجود دارد و پا بر جا مانده .پر واضح است اگر من جای پیامبر بودم شاید علی هم مسلمان نبود !!!! . حال اگر سعی در تقویت این ایمان کرده باشیم اسلام پا بر جا می ماند و گر نه باید شاهد رشد دیگر ادیان باشیم که معتقد ام که آن ادیان اصول دین اسلام را رعایت می کنند نه ما مسلمون شناسنامه ای ها !!!!!!! چون رسالت شون را بهتر انجام میدن نتیجه ای بهتر می بینند ولو با عقاید اشتباه ( از دیدگاه ما ) نگویم اشتباه بگویم ناقص. چون ما معتقدیم اسلام  کامل ترین دین است نه درست ترین دین. شاید تمام این حرف ها ( منظور پیامبر و عقاید اش و اسلام ) همگی مثال باشند . می تونیم به تاریخ خودمون برگردیم. به انقلاب مون به عقایدمون . چرا این دوره زمونه  جلو جوون ها از انقلاب حرف میزنیم حالشون بهم می خوره و مسخره می کنن و سریع هم بحث رو عوض می کنن ؟!؟!؟؟؟!؟! آیا اشکال از اصل انقلاب بوده !؟؟!؟! یا اشکال در ترویج عقایدمون به جوون ها !!! یا اشکال از انجام وعده ها !!! یا نرسیدن به آنچه که می خواستیم !!!! بگذریم.

نه فقط اسلام نه فقط انقلاب که تو خیلی از مسائل ریز زندگی مون دچار این مشکلات هستیم. نمی دانیم کجاییم ؟!؟!؟! چه می کنیم ؟!؟؟!! به کجا باید برویم ؟!؟!؟!!؟ ( نمی خواهم این بحث را ادامه دهم زیرا بسیار ریز تر از آن چیزی است که در دل من می گذرد !!! )

تو یکی از اون سوال های آخر متن ات نوشته بودی …..

چه کسی به فکر تغییر بوده ؟!! ای کاش باور می داشتی که تا چه حد از شنیدن این حرف بسیار زیبا و پایه ای و بیس و سازنده گریه کردم !!!! چون می دانم از تغییر می ترسی . ایمان دارم . حال شاید تمام صحبت ام با تو نباشد. بعضی ها تغییر را ساده می پذیرند بعضی ها سخت ولی در کل انسان به ذات ه تغییر را سخت می پذیرد. ولی چرا در جوامع پیشرفته انسان ها تغییر را به سادگی پذیرا هستند ؟!؟!؟! آیا آنها از کره مریخ بر زمین فرود آ مدند ؟!؟!؟! آیا بیگانگان خواستند تا تغییرات را بپذیرند یا فقط خوشان خواهان آن هستند ؟!!؟!؟! چرا مردمان کشور های پیشرفته به راحتی در طول عمر خود چندین و چند شغل باز هم تاکیید می کنم به راحتی عوض می کنند ولی در کشور ما !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

چرا ورود تکنولوژی به کشور ما سال ها به درازا می انجامد ولی غرب سازنده ی آن  تکنولوژی است ؟!؟!؟! چرا پذیرفتن تکنولوژی جدیدی به نام ویدئو ( 15 سال قبل) حداقل 5 سال طول کشید ؟!؟!؟! چرا وجود ماهوار و پذیرفتن آن 10 سال بیشتر به درازا کشید؟!؟!؟! چرا نیاز به دنیای اینترنت در کشور ما سالها طول کشید ؟!؟!؟!؟ چرا تا 10 سال پیش شرکتی  حق داشتن ISP  را نداشت !؟!؟! چرا کامپیوتر های این شرکت ها به خیابان ها ریخته میشد!؟؟!!؟ و حال ارائه خدمات اینترنتی یکی از پر  درآمد ترین شغل هاست ؟!؟!؟!؟!؟! آیا دین اسلام مخالف پیشرفت انسان است !؟؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟! کجای قران نوشته ما انسان را آفریدیم تا در غار سکونت گزیند ؟!؟!؟!؟!؟

وقتی فرهنگ و طرز فکر مشکل داشته باشد پیر و جوان سرش نمی شود. تر و خشک با هم می سوزند. بیایید با خشک ها نسوزیم .

ضرب المثلی است که می گوید : خواهی نشوی رسوا هم رنگ جماعت شو !!!!! ای کاش به این گونه بود : خواهی نشوی هم رنگ رسوای جماعت شو .

شاید باور نداشته باشی که بسیاری در این کشور نمی خواهند من و تو پیشرفت کنیم. خیلی ها که در کنار ما زندگی می کنند و سیمایی به ظاهر آراسته و روحانی دارند !!!!! چنان سیمایی دارند که حتی نمی توانی چنین خیانتی را در آن تصور کنی !!!!!!

بسیار حرف دارم. ولی !!!! آزادی بیان همچنان به سان یک مردار بویش حال مرا بر هم میزند.

نمی دانم تا چه حد حرف هایم را باور داری ( نمی گویم قبول داری ... چون می دانم قبول داری برایم میزان باور تو مهم است ) شاید فکر کنی من هم شعار می دهم . شاید حرف هایم برایت تکراری باشد . حرف هایم را بپذیر ولو تکراری به سان این زندگی تکراری که از دیر باز آن را بر ما پذیرفتاندند. !!!!!

دوست دارم بیشتر بر جملاتم فکر کنی . بیشتر و عمیق تر . من نیز لازم میدانم که خود هم بیشتر فکر کنم . از آنچه بر ما گذشته و می گذرد . ولی بسیاری مسائل هستند که می دانم تا آن کسی که بهتر از من دیده به من نگوید و مرا بیدار نکند هرگز نخواهم دید و هرگز بیدار نخواهم شد.

راستی در آخر هم از تو تشکر می کنم شاید آشنایی اصلی من با آهنگ های عصار وجود تو بوده. متشکرم.

 

 علی

 


کلمات کلیدی:
 
در ادامه قبلی !!!‌
ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٦/٢٤  

به نام خدا

سلام . اگه قسمت کامنت های متن قبلی رو بخونين آقا جاسا (‌همون آقا جواد صامعی خودمون)‌ نوشته بود ....

ديگه سختی کشيدن جزيي از وجودمون شده. بدون اون نمي تونم زندگي كنم. اصلا بدون سختي كشيدن در زندگي احساس خلا مي كنم!

من هم در ادامه اين رو واسش تو کامنت وبلاگش نوشتم :

د..... نشد دیگه ... مشکل من هم همین ه !!!!! می دونی زندگی ما و مشکل ما مثل چی میمونه !!! مثل این مثال .... که مثلا تشنه ایم . بعد به ذهنمون میرسه که با زدن چاه می تونیم به آب برسیم و مشکلمون رو حل کنیم ... بعد اگه بخواییم به این فکر کنیم که خوب چاه رو زدیم حالا باید یه وسیله ای بسازیم آب رو بالا بکشه ... یه وسیله به اسم پارچ و یه وسیله به اسم لیوان احتیاج داریم .... بعد که آب خوردیم باید دفع بشه ... محلی به اسم توالت نیازه ... بعد .... بعد ...بعد .... پس ولش کن !!!!! مشکلات که همش هست .... چرا خودم رو عذاب بدم ... سعی می کنیم با تشنگی کنار بیاییم و می گیم زندگی همینه مگه غیر از این هم هست !!!!! من عقیده ام این نیست !!!! ما میگیم دیگه بی خیال همن چاه زدن !!!! این که مسلم ه همیشه مشکلات هست ... این که مسلم زندکی و نمک زندگی به سختی هاش ه ولی چرا از کنارشون رد شیم ... می تونیم از روشون رد شیم .... می تونیم مبارزه کنیم و لی این مبارزه که دیگه باید بهت بچسبه !!!!! خیلی مواقع این مبارزه انرژی ازت میگیره ...

(خواهش می کنم ته دلتون نگين حالم بهم خورد از شعار !!!!!‌يا اينا فقط شعاره !!!!!‌)

علی (‌يعنی .... )‌

 


کلمات کلیدی:
 
سخت کار کن تا سخت زندگی کنی !!!!!!
ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٦/٢۱  

به نام او که ما را مختار آفريد

يه بابايی امروز يه حرف قشنگی زد .... گفت تو اين مملکت به ما خوب ياد دادن که چطور به سختی زندگی کنيم و چطور با سختی ها مبارزه کنيم ... چطور سخت بشيم .. چطور ايزوله بيشيم ... چطور سخت کار کنيم تا از پس سختی ها و بد بختی ها بر بيايم ...ولی هرگز ياد ندادن که چطور يه شغل يا کاری انجام بديم که سخت باشه ولی پاداش اش هم خستگی رو از وجودت بکشه بيرون ... ته دلم گفت وجود داره ...

هيچ چيز نشدنی وجود نداره تو اين عالم....

علی (‌يعنی علی اين متن رو گذاشته  قابل توجه بعضی ها )‌


کلمات کلیدی:
 
رويا هايت را رها مکن (۱)
ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٦/۱٧  

به نام خدا

آموختن آسان نيست ...

خستگي هر آن در کمين است.

آزرده مي شوي ، احساس شکست مي کني .

شک مي کني که رها کني و بگذري ،

مي خواهي بر کناره روي و وانمود کني که اتفاقي نيفتاده .

اما نه ...

تو بازنده نيستي که ،

يک مبارزي .

پيش از آنکه برنده باشيم بايد بازنده باشيم .

بايد گاه بگرييم تا بتوانيم روزي بخنديم.

بايد آزرده شويم تا روزي توانمندباشيم.

اگر پيوسته بکوشي و ايمان داشته باشي ،

در پايان پيروزي از آن تو خواهد بود .

                                                                                     آن ديويس

 


کلمات کلیدی:
 
دنبال چی داری ميگردی ؟ داری چه کار می کنی ؟
ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٦/۱٢  

به نام حق

 

سلام.... بالاخره جواب کنکور هم هفته پیش اومد ... این هم از فوق ... چه اتفاقاتی که تو این 1 سال برام نیفتاد ... شاید هرگز تو زندگی ام فراموش اش نکنم ... و با جرات می تونم بگم زندگی ام با همین 1 سال رقم خورد  شاید ته دلتون بگین چرا ؟ چون فوق قبول شدی ؟!؟!؟!؟! و قویآ می گم نه !!!!
1 سال منظورم از شهریور پارسال تا الان ه ....

می تونم به جرات بگم کل زندگی ام تا الان یه طرف این 1 سال یه طرف ..... لیسانس هم تموم شد ... به سختی می تونم دوستام رو ترک کنم ...  خیلی برام سخته ...  شاید بگین مگه این اولین باره که دوستات و ترک می کنی ؟ مگه دوستای دبیرستان ات رو ترک نکردی ؟؟!!  .... نه !

من همچنان با دوستای دبیرستانم رابطه دارم و هر 6 ماه 1 بار (حداکثر) همدیگر رو می بینیم و خونه ی هم جمع میشیم .... ولی الان ... نمی دونم ! ، دارم دیوونه میشم ... هر چه قدر هم گریه می کنم ... زار می زنم ... هر چه قدر موزیک گوش می دم .. .هر چه قدر هم مینویسم ، هیچ فایده ای نداره !!! سبک نمی شم ... دارم از خفگی میمیرم !!!!

بگذریم ...

یه 1 ماهی هست که یه کاری رو از سر شروع کردم ... شاید همین کار هست که خیلی چیز ها یادم داده ... یه دنیا توش حرفه ، یکسری نکات ریز توش داره که بار ها در طول زندگی برامون اتفاق افتاده ولی بهشون توجه نکردیم ....

بذارین یه طور دیگه بگم ... شاید خیلی ها ته دلشون بگن خوش به حال علی ... آفرین ... قبول شد ... کاشکی جای علی بودم ... و از این سنخ حرف ها !!!! و من هم همیشه میگم بهشون که به خدا کاری نداره ... کنکور فوق هیچ کاری نداره نه فقط فوق که لیسانس اش هم هیچ کاری نداره ... منظورم این نیست که من مثلا گرفتم خوردم و خوابیدم بعد یه صبح جمعه ای بیدار شدم رفتم کنکور دادم قبول شدم ... نه ... هرگز ... ( قابل توجه اونایی که به امید شانسی قبول شدن هر سال میرن کنکور میدن !!!! هیچ موفقیت ی شانسی نیست ... هیچ موفقیتی )

نه ، من هم سختی کشیدم .. تلاش کردم از خیلی خواسته هام 6 ماه یا 1 سال زدم ... و الان به خواسته ی بزرگتر و جاودانه ترم رسیدم  نه فقط فوق بلکه لیسانس و یا قبل از اون دبیرستانم ...

من فقط خواستم ... فقط خواستم ... اگر کسی هم چیزی بخواد باید بخواد ... و همیشه خودش رو برنده بخونه ... من میتونم .. من قبول میشم ... و یا حتی باید بگه من قبول شدم ... باور کنید کلام انرژی داره ، به یکی از دختر خاله هام میگفتم می دونی چرا دبیرستانمون خوب قبولی میده ؟ قبولی 100% هر سال ... شاید به جرات بتونم بگم تا حالا قبولی هاش 99% هم نشده !!!! آمار زیبایی ه نه ؟! گفتمش آیا فکر می کنی علت قبولی اش فقط به اساتید یا به دانش آموز هاش مربوط میشه ؟!؟!!؟ آیا این معلم ها فقط تو انرژی اتمی درس میدن ؟!؟!؟! آیا ما ضریب هوشی 200 داریم !؟!؟!؟!؟؟! هرگز ... تنها دلیل قبولی ما اینه :

از روز اولی که وارد اون دبیرستان میشی در گوش ات خونده میشه که شما ها همه قبولین .. شما ها جزء باهوش های این شهرین ... شما ها موفقین .... هر سال وقتی آمار قبولی کنکور به دیوار مدرسه زده میشه این باور در تو 100 چندان میشه ... و همین به تو حرکت میده ... خودت دنبال کتاب های خوب بازار میگردی ... کسی به تو زور نمی کنه که درس بخونی ... خودت بهترین مسیر رو پیدا میکنی ... و ما دیگه مثل بقیه پشت کنکوری ها هی این سوال رو از خودمون نمی پرسیم که آیا من امسال قبول میشم ؟!؟! نمیشم !؟؟؟! نه سخته !!! کنکور سده !!!! خیلی ها قبول نشدن !!!! آمار قبول نشده ها بیشتر از قبول شده هاست !!!! احتمالش کمه !!! و ... و...و .... 1000 تا دلیل دیگه که به راحتی واسه موفق نشدن می شه پیدا کرد.... ولی ما ها چون قبول شدن مثل روز برامون روشن بود فقط سر چه رشته ای و کدوم دانشگاه با هم رقابت ( سالم ) می کردیم .... همین !!! این راز قبولی دادن های این دبیرستان ه .... دبیرستان ی که همون طور که گفتم نه اساتیدش همچون سید موسوی یا اون اساتیدی که تو موسسه های کنکور دارن به اندازه درامد نفتی این مملکت در میارن !!!!  در میارن و نه خیلی چیز های دیگه ... باید بخوای همین .... این چیزی ه که تو این کارم بهم یاد دادن شاید بهم بگین تو که بلدی پس چرا میگی یاد گرفتم !!!! نه !!! این چیزایی که الان گفتم رو بعد از شروع این زندگی جدید ازش یاد گرفتم و بهش توجه کردم ... و بهم یاد داده که از این اراده قوی تو خیلی جاهای دیگه از زندگی ام ازش استفاده کنم .(شاید ته دلت بگی اونو که همه بلدن !!!! )

فیلم ماتریکس رو که حتمآ دیدین ( من فکر کنم کارگردان های این فیلم باید به خاطر این همه تبلیغی که ما 2 تا واسه این فیلم میکنیم یه جایزه بزرگ در نظر بگیره !!!! ) هر چه قدر از این فیلم بگیم کمه !!! فیلمی که شاید خیلی از آموزش های اسلام تو دلش باشه ... ولی جای تاسف داره که باید ما این آموزش ها رو از رو فیلم های آمریکایی ها یاد بگیریم ( قابل توجه آقا جواد صامعی که می گفتم چرا خیلی چیز ها رو پدر مادرامون بهمون یاد ندادن ، این یکی از کوچکترین مصداق هاش ه !!!!) این فیلم سر شار از حرف ه .... یکی از اونا این بود : می خواست به تو یاد بده که دنیای تو رو ذهن تو می سازه ... هر جور که فکر کنی همون برای تو مهیا میشه !!!! یاد اون جمله معروف افتادم  که میگه : تو چه فکر کنی می تونی یه کاری رو انجام بدی و چه فکر کنی نمی تونی در هر 2 صورت حق با توست !!!!! (معرکه است این حرف )

این فیلم خواست به تو بگه ذهن ات رو باز کن و آزاد کن ... محدود فکر نکن و به قدرت بی پایان و عظیم ذهن پی ببر . اگر پی ببری می تونی روزی جای بزرگان این کره خاکی قرار بگیری ....

سر کلاس زبان بودیم یادم نمیاد چی شد که بحث با بغل دستیم به اینجا رسید ( فکر کنم بحث باز هم سر خواستن بود) گفت که : (مثال زد ) می خواست بگه همه چیز دسته خداست ... گفت اگه خدا نمی خواست حضرت محمد پیغمبر شه ، پیغمبر نمی شد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!    

درسته که نظر هر کس محترمه ... ولی این طرز تفکر یه جوون این مملکت ه !!!! شما در مورد آینده ی این مملک چی فکر می کنین !!!! آیا این جوون می تونه آینده مملکت اش رو رقم بزنه ! آیا اسم جهان سومی لایق ما نیست !!!  آیا نباید گذشتگانمون این فرهنگ رو درست می کردن ؟!؟!؟!؟!؟!  و آیا الان دیر شده !!؟!؟؟!؟!

یه بار تو یه سمینار بودیم ... کاش تمام ایرانیان تو این سمینار بودن ... البته به یه چیز اعتقاد دارم که اگه کسی تو اون سمینار بوده پس خواسته که باشه و اونی که نبوده نخواسته ( لطفآ نگین که ای بابا از کجا باید می دونستیم که همچین سمیناری بود ه !!!! ما از کجا فهمیده بودیم  ؟!؟!؟! شما هم از همون جا باید می فهمیدین !!!! )

مهندس فتوحی ( خدا ایشون رو از این مملکت نگیره ) گفت : رایس رو که میشناسین ؟ گفتیم آره . گفت رایس تعریف می کرد که وقتی بچه بوده پدرش وقتی می خواسته اون رو مدرسه ببره از قصد مسیر را طوری انتخاب می کرد که از جلوی کاخ سفید رد شن. و وقتی به کاخ می رسیدن پدر رایس بهش می گفت دختر تو یه روزی اینجا خواهی بود و اتاق کاری تو اینجاست .... و رایس می گه وقتی که بزرگ تر شدم ( سن دبیرستان ) با دوچرخه میامدم جلو کاخ سفید و به کاخ خیره میشدم و اتاق کاریم رو تو ذهنم تصور می کردم ، با جزئیات کامل ... که دقیقآ کدوم میز و کدوم صندلی و کدوم کمد کجاست ... و جالب بدونین اتاق کاری حال حاضر رایس دقیقآ همون چیزی ه که آن زمان در ذهن خود چیده بود.... این فرق بین پدران ما با پدران غرب ه !!!! این ه که میگم جای تاسف داره خیلی چیز ها رو ما به جای اینکه از قرآن یاد بگیریم باید از فرهنگ غرب یاد بگیریم !!! ایجا همش تو سرت میزنن و می گن نکن ... نمیشه !!! این راه جواب نمیده !!! نرو ... نکن... بشین ... دست نزن و...و...و... که می دونم تا الان بار ها و بار ها در گوش ما خونده شده .... پدر مادرامون به ما فقط یاد دادن درس بخونیم !!!! فقط درس !!!! اگه درس نخونی از گشنگی خواهی مرد !!!! فقط یاد دادن چه طوری از گشنه موندن رهایی یابیم !!! راه سیر ماندن رو .... باید از غرب یاد بگیریم !!!!!

جالب بدونین خیلی از مباحثی که تو فیلم ماتریکس بیان شده بر گرفته از قران و احادیث ما و ادیان شرق ه !!!! قران نیز به ما یاد داده که می تونیم دنیا رو هر گونه که دوست داریم تصور کنیم !!!! ولی آیا تا حالا این کار رو کردیم !؟!؟!؟ وجدانآ شده حتی به مدت 1 ثانیه دنیا رو اون طور که دوست داریم تصور کنیم ؟!؟!؟! اصلا تا حالا این جسارت رو به خرج دادی که تصوری داشته باشی !؟!؟!؟ اگه این اجازه رو به خدوت ندادی پس حق نداری حتی 1 ثانیه از این زندگی که داری گلگی کنی .... آیا فکر می کنی بیل گیتس شانسی شانسی به اینجا رسیده که درآمدی معادل 250 دلار در هر ثانیه داشته باشه !!! آیا در به تخته خورد و بیل گیتس ، بیل گیتس شد !!!! آرزوی بیل گیتس این بوده که روزی تمام مردم دنیا یه کامپیوتر تو خونشون داشته باشن ... آیا این آرزو به حقیقت ننشسته ؟!؟!؟!؟ آیا اول تمام مردم دنیا به کامپیوتر شخصی رسیدن و بعد بیل گیتس به ذهنش رسید این آرزو رو کنه ؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟

البته من که این حرف ها رو میزنم فکر نکنین من الان دیگه رسیدم به آخر خط !!! نه ... ولی می تونم به جرات بگم که یه چیزایی دیدم که خیلی ها ندیدن و حتی نمی خواهند ببینن !!!! و فقط نق میزنن ....

نق میزنن و سنگ جلوی پای پیشرفت جوانان این مملکت میاندازن !

باور کنید یک دنیا حرف و مثال دارم که بگم و بزنم ولی شاید اینجا جاش نباشه ... ولی بدونین که هر آنچه که در ذهن ات بگذره تو دنیای فیزیکی خواهی دید .... هر چیز.... و به انرژی کلام اعتقاد داشته باشید .... می گن تمام آن چیزی که در اطراف ماست و ما اون رو لمس می کنیم روزی در دنیای ذهن و تخیل ما وجود داشته ..

و به نظر من کنکور فقط رقابت سر اراده است نه اطلاعات ........

از همین جا واسه همه کنکوری ها ( لیسانس و فوق لیسانس) آرزوی موفقیت از صمیم قلب می کنم.

و از همه می خوام که بخوان.

جوینده یابنده است.....

 علی


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٦/٩  

به نام حقيقت هستی

کسی که به من اعتماد می کند

                           

                               از کسی که مرا دوست دارد

                                

                                                                       گامی فراتر نهاده است.

                                                                                                         جان ماکسول

علی


کلمات کلیدی: