لا اكراه فی الدين ...
ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/٢٥  

به نام تنها ماندگار

يه چيزی شنيدم که فکر ميکنم شما حتما قبلا شنيده باشيد ولی باز می گم شايد آدم عقب تز از من باشن که شنيده باشن !!!! آخه خيلی جالب بود برام ...

اسم محله ای که برج دوقلو های نيويرک می دونين چيه ؟؟؟ برين بپرسين ... حتما بپرسين ... من که پرسيدم جرف هار ه ( اين جوری بخونين البته ديکته دقيقش نمی دونم چيه !؟؟!؟ بخونين  jorefen haar )

خلاصه ... اين حادثه شايد دلخراش كی اتفاق افتاد ؟؟( ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۲ فكر كنم  سال اش رو ميگم ) .. خوب حالا اگه بريم جزء ۱۱ قرآن ... سوره ۹ قرآن و ۲۰۰۲ مين لغت قرآن رو ببينيد.. فكر كنم سوره ی توبه آيه ی حدودآ ۱۰۹ اونورا بود )  لغت جرف هار و خواهيد ديد و اگه معنی زير اش رو بخونيد نوشته .....

... يا آنكه بنياد نهاده است سازمانش را بر كنار

 پرتگاهی سراشيب كه واژگونی

ساخت در آتش دوزخ

و خدا هدايت نكند گروه ستمگران را ....

آره خلاصه .. .جالب بود ... البته فكر نكنين ابن رو كه گفتم مثلا به قرآن ايمان نداشتم يا اين واسم باور نكردنی ... ما كه ۱۰۰۰ بار به خودمون گفتيم بار ۱۰۰۱ ام رو داد می زنيم  ۴۴۴۴۴۴۴۴۴۴۴كره خدا و قرآن اشيم ... باز هم بگين قرآن چرت .. پيغمبر ال... بل ... فلان ... و اليته ۱ چيز بذارين بگم ... كسی كه به خواهد اين جوری مسلمون بشه .... ازش خواهش ميكنم نشه ... چون ممكنه همين جوری هم كافر شه بعداش!!! خدا همه ی  من  رو هدايت كنه ...


کلمات کلیدی:
 
اوله اوله اوله اولا
ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٤/۱٥  

زنده باد يونان.دمش گرم.روی همه رو کم کرد.حال کردم.من خودم (مث خيليای ديگه که بهشون ارادت داريم)،طرفدار پروپاقرص ايتاليا هستيم.ولی قسم مي‌خورم که اگه ايتاليا اين جام رو فتح مي‌کرد،اين قدر خوشحال نمي‌شدم.ديشب از خوشحالی همين طور اشک مي‌ريختم.زار زار زار... خلاصه که ... يا علی ، شير امير کبير يونان... مربيمون گفته امسال قبل از هر مسابقه اينو ميگيم  

يا حق                                                غزال        


کلمات کلیدی:
 
انّا لله و انّا اليه راجعون
ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/۱۳  

به نام او که هميشه هست

گاهی اتفاقاتی اطرافت ميافته که تو حکمتش مي‌مونی.يعنی فلانی چه گناهی کرده بود که بايد چنين بلايی سرش ميومد؟ اصلاً مگه تو يه عمر ۲۱ ساله ممکنه يکی اون قدر گناه کرده باشه که مستحق چنين عذابی باشه؟! چرااااااااا؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!  يه دانشجوی سال سوم مهندسی صنايع دانشگاه شريف که يک سال هم از تاريخ عقدش با يکی از هم دانشکده ای هاش نمي‌گذشت،که حتی هنوز عروسی هم نگرفته بودن، به چه جرمی بايد از بين بره؟ متلاشی بشه؟ همه رو تنها بذاره؟...مگه اطرافيانش چه گناهی کرده بودن که اين طوری بايد تغاث پس بدن؟!!!!!!!!!!! نمي‌دونم.حکماً حکمتی بوده.شيرين...شيرين...بايد خيلی قوی باشه که از غصه دق نکنه!!!

خدا به همه‌ی بازماندگانش صبر بده.اونم از جنس صبر ايوب...الهی آمين

يا حق                                                      غزال  


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/٦  

به نام او که هميشه هست

وقتی ميگم به نام او که هميشه هست ، مطمئنم که هميشه هست.پس هميشه هست و نميذاره من راه غلط رو برم.هميشه چراغ راهمه و راه راستو بهم نشون ميده.اينو ميگم چون از اين مطمئنم که دوستم داره و هميشه باهامه.هميشه هست. ولی اون فقط راه راستو نشون داده و يه محکی به نام عقل بهم داده و گفته اين کاريو که ميخوای بکنی با عقلت بسنج ببين چقدر به راه راست نزديکه.درجه انحرافشو حساب کن. بعد ببين اگه بيفتی چی ميشه؟ ارزششو داره امتحان کنی يا اين که با اين کار ممکنه کل زندگيت تحت تأثير قرار بگيره؟ يا اگه هم تحت تأثير قرار ميگيره،اين تأثير مثبته يا منفی؟...خلاصه که کلی از اين جور بالا پايينا پيش خودت بکن و بعد اون کارو انجام بده . ما هم والله اين قدر اين موضوع رو بالا پايين و سبک سنگين کرديم که مخمون تيليت شد و برنامه مون ديليت شد و سيستم هنگ کرد.ولی هاردم نسوخت خدا رو شکر. حالا يه روز بيشتر وقت ندارم برا تصميم گيری. خدايا !!!!! ما رو درياب....

يا حق                                                     غزال   


کلمات کلیدی:
 
انگار مغز تو اين کله ام نيست !!!!‌
ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/٥  

به نام ايزد يگانه

فردا نه پس فردا .... من .... نمی دونم ... يه خدا نمی دونم چی کار کنم ؟؟!؟!؟!!

همه چيز رو سپردم به خودت ... اهدنا صراط المستقيم

اصلا عقلم کار نمی کنه .... دست راست ام از چپم تشخيص نمی دم !!!!‌

خلاصه که .... همين ....  نمی دونم چی بگم ... چی نگم .. چه کنم !!!‌ و چه نه !!!!

 


کلمات کلیدی:
 
خبری نيست جز ....
ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/٢  

به نام خدا

چيزی واسه گفتن ندارم ... خواستم بگم نگران نباشين زنده ام !!!!!‌ و فعلا زنده ام انشا الله فردا از زير بار خف امتحان ها ميام بيرون البته اگه اين آخری ه اذيت نکنه ... الان هم دارم ميرم خوابگاه ... به هر حال هر چی باشه فردا امتحان رهايی ه ديگه ... بايد خوابگاه باشی !!!!‌  حالا اين امتحان ها تموم شده تازه پروژه ها و گزارش کار ها و بقيه چيز ها مثه کار کتاب تحليل مونده !!!!!‌ کار آموزی هم که نگوووووووووو

يه سری خبر های بد هم از داش شهاب مون شنيديم که .....  فکرمون مشغوله  !!!!!‌  

ديگه اينکه امروز غزال فيزيک ۲  امتحان داره و عصر ميرن اهواز ....

دلم هم واسه اقا حسام تنگ شده با اينکه يه ۱ هفته پيش ديدمش ( قابل توجه حسام  )

راستی ما هم orkut  ی شديم


کلمات کلیدی: