کاش ....کاش خيلی چيزا ....
ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۳۱  

به نام راست ترين حرف ها

اين متن رو هادی (عزتی) واسم آف لاين گذاشت ه بود البته می گفت تو يه وبلاگ هم ديد ... حالا ما هم ميذاريم ....

كاش مي شد اشك را تهديد كرد

مدت لبخند را تمديد كرد

كاش مي شد در ميان لحظه ها لحظه ديدار را نزديك كرد

زندگي زيباست نه براي رويا

بوسه زيباست نه براي هوس

پرنده زيباست نه براي قفس

دوست داشتن زيباست نه براي لمس كردن

براي حس كردن ...


کلمات کلیدی:
 
It's all coming back to me now
ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/٢٩  

There were nights when the wind
Was so cold
That my body froze in bed
If I just listened to it
Right outside the window

There were days when the sun
Was so cruel
That all the tears turned to dust
And I just knew my eyes were
Drying up forever

I finished crying in the instant
That you left
And I can't remember where
Or when or how
And I banished every memory
You and I had ever made

But when you touch me like this
And you hold me like that
I just have to admit
That it's all coming back to me
When I touch you like this
And I hold you like that
It's so hard to believe but
It's all coming back to me
(It's all coming back, it's all coming
Back to me now)

There were moments of gold
And there were flashes of light
There were things I'd never do again
But then they'd always seemed right
There were nights of endless pleasure
It was more than any laws allow
Baby baby

If I kiss you like this
And if you whisper like that
It was lost long ago
But it's all coming back to me
If you want me like this
And if you need me like that
It was dead long ago
But it's all coming back to me
It's so hard to resist
And it's all coming back to me
I can barely recall
But it's all coming back to me now
But it's all coming back

There were those empty threats and
Hollow lies
And whenever you tried to hurt me
I just hurt you even worse
And so much deeper

There were hours that just went on
For days
When alone at last we'd count up
All the chances
That were lost to us forever

But you were history with the
Slamming of the door
And I made myself so strong
Again somehow
And I never wasted any of my time
On you since then

But if I touch you like this
And if you kiss me like that
It was so long ago
But it's all coming back to me
If you touch me like this
And if I kiss you like that
It was gone with the wind
But it's all coming back to me
(It's all coming back, it's all coming
Back to me now)

If you forgive me all this
If I forgive you all that
We forgive and forget
And it's all coming back to me
When you see me like this
And when I see you like that
We see just want we want to see
All coming back to me
The flesh and the fantasies
All coming back to me
I can barely recall but it's all coming
Back to me now

 

(It's all coming back to me now)
And when I touch you like that
(It's all coming back to me now)
If you do it like this
(It's all coming back to me now)
And if we...

 

يا حق                                                            غزال 

 


کلمات کلیدی:
 
مثه برگی خشک و تنها روی شاخه موندم اينجا می ترسم
ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/٢۱  

من کويرم ای خدا ...  در حسرت يه قطره آب

مثه برگی خشک و تنها روی شاخه موندم اينجا می ترسم

توی چنگ وحشی باد برم از خاطر و ياد       بپوسم 

همه ی روزای من            قصه ی بودن من

توی آيينه دلم           مثه شب سياه و سرده .... مثه ابر ها رنگ درده  

(سياوش قميشی)

آری می ترسم   .... که من ....

من آن برگ خشکيده ی فصل بهارم

و باران تابستان آنقدر مرا خيس کرده

که حتی باد زمستانی هم توان تکان دادنم را ندارد

چه رسد به شادی های پاييزی !!!!!‌


کلمات کلیدی:
 
يه بار فايده نداره !!!!
ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۱٩  

به نام خدا

البته واسه ما ۱۰۰ بار فايده نداره !!!!! ولی ....

امشب دوباره رفتيم سينما و مارمولک رو ديديم ( الان برگشتيم ) !!!‌(‌قابل توجه اونايی که وقت يا حوصله ی رزرو بليت ندارن ) .... با خانواده و عمو اينا .... بيبينين .... آدم شبه امتحان پاشه بره فيلمی و که سی دی اش رو داشته باشه (‌اون هم بدون ه سانسوراون هم با بابا و مامان !!!!   سينما ببينه  (اون هم سانس ه ساعت ۱۰ !!!!)

تو اينترنيت يه مطلبی خوندم در مورده فيلم و يکی از سوالاتم در مورده اين فيلم و جواب گرفتم ... اينکه اون پسر لاله چی کاره است !!!  عينآ اون مطلب رو با آدرس اش ميارم که اگه خواستين برين بخونين ... بازم ميگم من مهر تاييد يا رد بر اون متن نمی زنم ولی خوب تو اون متن نظر ۳ تا از علما آورده شده و بعدش نظرش رو گفته  !!!!

----------------

در فيلم مارمولك يك پسر لال بود كه نماد نسل امروز بود،او همه چيز را ميديد ولي نمي توانست حرف بزند،اگردقت كرده باشيددر آخر فيلم كه مصادف با نيمه شعبان و تولد امام زمان است رضا مارمولك لباس آخوندهارا درمي آورد وهمه افرادي كه در مسجد نشستند به عقب نگاه ميكنند و ميفهمند كه او دزد است در لباس آخوند منظور كارگردان اين است كه با ظهور امام زمان پرده از چهره آخوندها مي افتد و همه صورت واقعي آنها را مي بينند و اين نسل امروزاست كه اين لباس را از تن آنها درمي آوردچرا كه رضا مارمولك خود لباس آخوندهارا دودستي تحويل پسرك داد.

آدرس ....

 


کلمات کلیدی:
 
پرويز پرستويي وايستاده وبه مردم لبخند مي زنه ....
ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۱٧  

تنها اوست که همه رو به يه اندازه دوست داره

سلام... گوشه كاغذي برگشته و پشت اش پرويز پرستويي وايستاده وبه مردم لبخند مي زنه و مارمولك داره  از ديواره سينما بالا ميره ....

والا  سه شنبه بود كه داشتم روزنامه همشهري رو ورق مي زدم يه مطلب در مورد ه فيلم مارمولك نوشته بود  البته تو يكي از 700 تا ضميمه اش نوشته بود ... نوشته بود كه (البته جملاتش دقيقآ يادم نيست ولي مضمون اش اين بود كه ) دست فروش ها براي يه فيلم ه به اين خوبي توطئه چيدن (‌اها از تو نت الان سرچ كردم جمل اش اينه قيام دستفروشان عليه يك فيلم) ... الان هر گوشه و كناري كه بري مي شنوي مارمولك رسيد سي دي مار مولك رسيد ... مارمولك بدون ه سانسور ... وايمیسن جلو در سينما داد مي زنن مارمولك .... مارمولك ... طرف هم مي بينه قيمت ي سي دي اش از سينما ارزون تر كه هست بدون ه سانسور هم كه هست ... ديگه چي از اين بهتر !!!! و اين كار دست فروش ها به فروش ه بي سابقي این فيلم لطمه وارد كرد ه و شايد پرفروش ترين فيلم شدن اين فيلم تو تاريخ سينماي ايران فقط يك خواب باشد (با كاره اين آدماي ......)

من خودم هم البته فيلم اش رو دارم و هر كه  از من مي خواد بگيره اول ازش مي پرسم كه تو سينما ديده يا نه ؟؟؟ اگه نديد ه باشه بهش نمي دم !!!! البته من كسب درامد نمي كنم ....

و از طرف هم مي خوام اين فيلم و واسه كسايي كه تو سينما نديدن نذاره و به كسي هم نده ( ديگه اون ه و وجدانش) و واقعآ اين فيلم تو سينما زمين تا آسمون با سي دي اش فرق داره اصلا من كه خودم تو سينما ديده بودم وقتي فيلم اش و خونه ديد م زياد حال نكردم واسه همين هم واسه كسايي كه تو سينما نديدن نمي ذارم تا يه خاطره يا ديد  ه بد نسبت به فيلم پيدا نكنن .... و من فقط پيشنهاد مي كنم سي دي اش رو بگيريد و سكانس ها و ديالوگ هاي حذف شداش رو ببينين نه كل فيلم !!!!!‌ ( امروز با يكي از دختر خاله هام داشتم حرف مي زدم ... گفت دلت بسوزه فيلم مارمولك هم ديدم بدون ه سانسور (‌خبر نداشت كه حاجيش ....) گفت اونقدي كه مردم مي گفتن حال نكردم ... بهش گفتم چوت سي دي اش رو ديدي و تو سينما نديدي !!!!‌ و از همين جا به اونايي كه تا حالا نديدن پيشنهاد مي كنم هر چي دسته تونه بذارين زمين اينترنت هم دي سي كننين برين همين الان اين فيلم و ببينين و گر نه عمر ات بر فناست ( البته اگه دختر ه مثبتي هستي حتما يه پسر يا يه دختر منفي رو با خودت ببر كه نكته ها رو واست در بياره بريزه تو حلق ات يه هم بزنه كه اگه نكته رو گرفتي بخندي !!!!!! ) ... راستي اتش ما كه خيلي خو شمون اومد خود طنز بود آخره طنز ... موضوع اين فيلم واقعآ ۷۰-۸۰ %‌عقايد من رو شايد بگم تشكيل مي ده .... البته كاري ندارم كه اكران اين گونه فيلم ها ( مثه كما ( كما هم حتما برين بينين (اون هم تو سينما ) ) مثه مارمولك ) يه جورايي سوپاپ اطمينان باشه واسه اين دولت و اين مملكت(‌يه وقت با اين فيلم ها خر نشين ها!!!)‌ (كاري ندارم ) . من كار به محتواش دارم ...

خلاصه اينكه خواهش مي كنم نذارين اين فيلم پرفروش ترين فيلم نشه !!!!! ( نه پرويز پرستويي بابا مه نه كمال تبريزي !!!! نه فائزه خانوم عزيز دل ه برادر ه  !!!!!‌)

 


کلمات کلیدی:
 
خيلی دوست داشتم ....
ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۱٠  

تنها اوست که به ياد من هست

خيلي دوست داشتم با يه دختر دوست بشم ولي نه اين جوري

خيلي دوست داشتم يكي رو انقد دوست داشته باشم ولي نه اين جوري

خيلي دوست داشتم يكي من و خيلي دوست داشته باشه ولي نه اين جوري

خيلي دوست داشتم با يكي باشم ولي نه اين جوري

خيلي دوست داشتم با يه دختر حرف بزنم ولي نه اين جوري

خيلي دوست داشتم با هم بريم بيرون ولي نه اين جوري

خيلي دوست داشتم با هم سينما بريم كوه بريم ولي نه اين جوري

خيلي دوست داشتم دنياي دختر ها رو بشناسم  ولي نه اين جوري

خيلي دوست داشتم يكي رو بخندونم  ولي نه اين جوري

خيلي دوست داشتم با يه دختر تا اين حد راحت باشم و راحت با هاش حرف بزنم   ولي نه اين جوري

خيلي دوست داشتم با يكي انقدر صميمي باشم  ولي نه اين جوري

خيلي دوست داشتم ريز زندگي يه دختر و بدونم و اون هم ريز ه زندگي ام رو بدونه ولي نه اين جوري

خيلي دوست داشتم يه دختر رو به شوخي اذيت كنم ولي نه اين جوري

خيلي دوست داشتم مثه يه خواهر و برادر واسه هم باشيم ولي نه اين جوري

خيلي دوست داشتم به هم وابسته شيم ولي نه اين جوري

خيلي دوست داشتم  با هم هم نظر باشيم  ولي نه اين جوري

خيلي دوست داشتم اوني و كه با هاشم يه دختر خيلي خوبو نجيب و با ادب و اخلاق ي باشه ولي نه اين جوری

خيلي دوست داشتم  با يكي يه عالمه خاطره داشته باشم   ولي نه اين جوري

خيلي دوست داشتم قربون صدقه ي هم بريم ولي .... ولي نه اين جوري

خيلي دوست داشتم يه دوست بد باشم !!!!!!!!  ولي نه اين جوري

خيلي دوست داشتم اين جوري بشه ولي نه اين جوري

خيلي دوست داشتم    ولي نه اين جوري

يه عالمه حرف دارم كه باشه واسه بعد ........................................................................................

 

 


کلمات کلیدی:
 
تو همونی که می گفتی تو دنيا .....
ساعت ۱:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/٧  

به نام هستی

گاهی از خود پرسيده ام

چرا مردمان

عوام و خواصشان-

بر تکرار برخی واژگان-

همچون عشق

ارجی بيش می نهند

اما مثلا

وجود عاشق را

هرگز بر نمی تابند !

چرا در دايره ی امکان -

عشق در نقطه ی بيان

مقبول می افتد

و در مساحت کردار

ممنوع می گردد ؟!؟؟!!   (از يکی ؟!! ای جمله روی جلد  کتاب من - تو - ما -خدا  نوشته شده بود )

.................................................

يه چند روزی ه حالم بهتر شده ( با اينکه امتحان روز شنبه ام (بتن) خيلی بد دادم ( افتضاح)   )

يه چند شبی ه هم هست  که همش دارم آلبوم جديد ه ی شادمهر رو گوش می دم خيلی حال کردم با هاش .... خيلی ....

فعلا همين ....


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/٥  

خداييش متن قبلی علی اون قدر برام با ارزشه که دلم نمياد بعدش چيزی بنويسم. من ديگه نميخوام وصف حال خودمو بنويسم.خودم و خدای خودم ميدونيم...و ای کاش علی هم ميدونست..ولاغير... من برا خودم از خاطرات چيزی نميگم.اونا گذشتن و تموم شدن.پرنده مردني‌ست...آنچه مي‌ماند پرواز است. هر چند که شايد به خاطر همين خاطرات باشه که الان جدايی برام سخته.ولی هر چی باشه حاصل اين دو سال با هم و در کنار هم بودن‌،با تمام فراز و نشيب هايی که وجود داشته،محبتيه که ديگه ربطی به اون خاطره‌ها نداره. الان تنها چيزی که برام مهمه حاله.اکنونه.اين که همين الان از با هم بودن لذت ببريم و نذاريم لحظاتی که ميتونن خيلی قشنگ باشن،بيهوده و بلکه با نارحتی تلف بشن...

يا حق                                                  غزال            

 

 

 

 

 

 

 


کلمات کلیدی: