پشت کنکوری های عزيز...
ساعت ٥:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۸/۳٠  

به نام او که هميشه هست


چه كار مي شه كرد ولي خوب مجبور بوديم ديگه مجبور بوديم واسه اينكه اين دانشگاه صاحب مرده قبول شيم اون عربي مزخرف رو يا اون شيمي بي درو پيكر ِ اعصاب خردكن ِ فرار يا اون تاريخ ادبيات هاي خفن ادبيات و يا ريزه كاري ها و نكات غلط انداز معارف و يا اون لغات و گرامر سنگين و بي خود زيان پيش رو بخونيم يا بهتر بگم حفظ كنيم يا بهتر تر بگم تو مخ پوكمون بچپونيم.
اعصابت خرد مي شد وقتي با اون مسئله هاي پيچ در پيچ و هم هيچ ِ هندسه 2 كلنجار مي رفتي.
ولي بد جوري حال مي كرديم با ديفرانسيل و حسابان و فيزيك 1-4 و پيش . حال مي كرديم مشتق مي گرفتيم ..يه هوپيتال مي زديم تست ِ حد حل مي شد حال مي كرديم وقتي كتاب هاي انتگرال مي خونديم حال مي كرديم وقتي عظيم انصاري و پاكپور و محمود نصيري مي خونديم (خفن ترين كتاب هاي بازار به ترتيب در زمينه هاي… گسسته و فيزيك پيش 1 و ديفرانسيل..!!!).
جدآ كه من با اين 3 تا درس زندگي مي كردم.. يا كلي حال مي كردم با هندسه تحليلي..
ولي چه كار كنيم كه مجبور بوديم كه براي رسيدن به هدفمون مجبور بوديم اون درس هاي
بي خود و بي فايده رو بخونيم.
ما مجبوريم تو زندگي مادي و معنوي مون يكسري كار ها رو انجام بديم بي آنكه لذتي برايمان داشته باشد وليكن مجبوريم و ناگريز ايم.
حالا اين كه باز خوبه يعني جاي شكرش باقي ه كه مي دونستي بايد بخوني تا دانشگاه قبول شي.
وقتي بچه بوديم بابا ه از اين ور مامان ه از اون ور خواهر ه از يه طرف و همه و همه از هر طرف…
مي گفتن: بچه تلوزيون رو خامو ش كن اون كامپيوتر رو خاموش كن پاشو برو سره درس ات پسر كوچه نري يا…!!!! همش مي گفتيم : اه اه اه…. همش درس درس درس… بابا اصلآ دوست ندارم بخونم
خوب بچه بوديم ديگه حاليمون نبود….فايده اش رو نمي دونستيم حالا كه بزرگ شدم و جامعه و زندگي آينده ام و وضع مملكت رو مي بينم …از پدرم از مادرم از خواهرم و البته خدا… هزاران نه ميليون ها نه ميليارد ها نه …بار تشكر مي كنم و خوشحالم كه بر خلاف ميل و علاقه ام و رغبت ام رفتم درس خوندم و يه دبيرستان تــــــــوپ و بعدش هم يه دانشگاه تـــــــــــو پ تر و يه رشته تــــــــــوپ تر تر قبول شديم.
يادمه ما يه مشاور داشتيم …آقا خيلي ما رو نصيحت مي كرد همش مي گفت : شبي كمتر از
4-5 ساعت نخونين اين جور بخونين اون جوري نخونين آ ..اول اين رو بخون بعدش اون رو بخون
1-2 ساعت بخون بعدش 15 دقيقه استراحت كن …شام كم بخور صبونه زياد بخور (يه هو بگو بمير ديگه …نه؟!!!!؟؟؟) تا قبل از عيد اختصاصي ها رو تموم شه از عمومي ها غافل نشين..اين كتاب خوبه او يكي بده..(خدا ييش هم واقعآ تجربه زيادي داشت و اطلا عات اش هم به روز بود …يعني مثلآ‌براي فلان بحث چه كتاب هايي تو بازار هست و كدوم خوبه كدوم بده كدوم خوب توضيح داده كدوم خوب تست داده و …!!!!)
ولي ما حرف هاشو گوش نمي كرديم ..مي گفتيم هر كس واسه خودش يه راهي داره يه روش
به خصوص داره انسان ها با هم متفاوت اندبابا اين مشاوره قديمي فكر مي كنه…علم پيشرفت كرده بعضي ها صيح درس رو مي فهمن بعضي ها شب بعضي ها عادت دارن شام زياد بخورن يا زود بخورن بعضي ها از فلان انتشارات خوششون نميآد بعضي ها ميآد بعضي ها دوست دارن هر شب عربي بخونن (البته فكر كنم همچين كسي وجود خارجي نداشته باشه نه!!!!) بعضي ها نه.
بعضي ها مي خوان عمومي ها رو 1 ماه آخر بخونن بعضي ها نه …بعضي ها..بعضي ها نه..
من از فلان درس حالم به هم مي خوره ولي با فلان درس خيلي حال مي كنم من از فلان انتشارات يا نويسنده يا مدرس خوشم نميآد ولي با فلان كتاب بد حالي مي كنم…بزور عربي بخونم؟!!!!!
هرگز ..هرگز به زور عربي نمي خونم…حتي بعضي مو قع ها قبل از عربي يا هر درسي كه اون موقع حس اش نبود يه كم ديف (ديفرانسيل) يا فيزيك مي خونديم تا كه شايد حس عربي بيآد.
(خدا رو شكر كه حس عشق و عاشقي تو اين (البته عشق زميني) 3-4 سال نيومد .)
ولي ناچار بوديم و ناچاريم كه بخونيم…بخونيم…بگيريم… ما همش فكر مي كرديم مشاوره اشتپ مي زنه و حق با ماست .
من يكي ديگه ام …با همه متفاوت ام …نه بابا از اين خبر ها نيست.
همه سر و ته يه كرباسيم… همه چيز با يه دست نوشته شده…
راه من بهترين راه ِ …يا راه من متناسب خودمه چه لزومي داره با عربي يا ادبيات يا شيمي يا…
كه حال نمي كنم خودم رو خسته كنم..بابا خدا بزرگه 1-2 ماه آخر يه جوري جمع و جورش ميكنم
نمي دونستيم كه اون مشاوره بيچاره بيرون گود هست و ما داخل گود
اون يه چيز هايي مي بينه كه ما نمي بينيم… از يه چيز هايي خبر داره كه ما نداريم
مثلآ مي دونست كه اگه يه دفعه ساعت درس خوندن رو زياد كنيم حتمآ مي بُريم يا اگه قبل عيد
يه مسافرت كوتاه نريم حتمآ بعد عيد خواهيم بُريد … و حتي من با چشم هاي خودم ديدم كسايي رو كه از حرص درس نرفتن مسافرت و از درس زده شده بودن…(ما كه رفتيم..!!!!)
ما داخل گوديم و اون خارج گود…
ولي به نظرمن ما اگه از همون اول خودمون رو با تجربيات مشاورمون وفق مي داديم
2 سال قبل راحت تر بوديم و به راه او كه شايد بهتر از راه من بود عادت مي كرديم
يعني بعدآ فهميديم كه اون يه چيز هايي مي دونسته كه اونجور ما رو هدايت مي كرد
البته يه چيز بگم آ … به همه بچه ها 1 راه پيشنهاد(توجه كنيد پيشنهاد نه اينكه
اجبار كنه فقط همين راه ولا غير…) نمي كرد و به هركس به تناسب خودش و روحياتش يه راهي
رو پيشنهاد مي كرد.ولي تمامي اين راه ها خيلي خيلي خيلي به هم نزديك بودن و چهار چوب همگي 1 چيز بود …
مثلآ به همه مي گفت ساعت درس خوندن تون رو افزايش بدين برفرض اوني كه
1 ساعت مي خونه بهش مي گفت سعي كن به شه 2 ساعت 2 ساعت بشه 3 و…
يكي فوتبال زياد نگاه مي كرد ..نمي گفت نبين ..مي گفت كمتر ش كن …
و البته من هم بعضي حرف هاشو گوش مي كردم ولي نه 100% ولي حالا كه گذشته ام رو نگاه
مي كنم به خودم مي گم كاشكي بيشتر به حرف هاش گوش مي دادم كاشكي بيشتر باورش
مي داشتم…
كاشكي عمومي ها رو كه اصلآ‌باهاشون حال نمي كردم رو از همون اول مي خوندم
كاشكي كمتر پا تلوزيون مي نشستم..اون موقع هيچي حاليم نبود…
خوب اين راهي رو كه ما تو اين 1-2 ساله رفتيم اون شايد 30 سال و با 40 نفر
ديگه گذرانده بود …حساب كن ببين چقدر تجربه ميشه نـــــــــــه؟؟؟؟!!!!!
و البته خدا را شكر كه همگي در دانشگاه هاي خوب تهران قبول شديم
با هر راهي كه مي خواست باشه ولي اگه وجداني به گذشته نگاه كنيم مي بينيم
خيلي جا ها راه رو اشتباه رفتيم و جبران اون بيشتر به خودمون فشار مي آورد
ولي خوشحاليم كه راه راه خودمون بود نه راه ديگري… وهر كس ديگر بخواد كنكور بده
باز هم راه خود را خواهد رفت و به تجربيات ما توجهي نخواهد كرد
خوب انسان به نظر من ذات اش اينجوري ه كه تا سر خودش به سنگ نخوره
نمي فهمه كه راهش اشتباه بوده يا درست.
و ما مجبــــــــــــوريم به خاطر جهلي كه داريم يك سري كار ها را براي رسيدن به
هدف غايي خود انجام دهيم مجبوريم…
به قول عصار (يا بهتر بگم خليل جوادي) :


من به در گفتم وليكن بشنوند نكته ها را مو به مو ديوار ها
ارزش اين متن بيشتر از آن بود كه خواندي ... شايد بعضي ها آن را درك كنند...
راستي…هــــــــــــــي كنكوري پاشو پاشو برو سره درس ات مي دوني الان چند ساعت
كه پا اينترنتي؟؟؟؟ حداقل مي دونم كه متن من خوندنش يه 1 ساعتي مي كشه پاشــــــــو …
حالا وقت هست واسه وبلاگ خوندن و چرخ زدن تو اينترنت ...پاشو...


کلمات کلیدی:
 
حرف بزرگتراتون رو گوش بدين...
ساعت ٥:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۸/٢۸  

به نام او که هميشه هست


اين 2 تا متن رو خواهرم گفت بذارم ما هم مثله هميشه حرف بزرگ ترمون رو گوش داديم و ...!!!
هديه معنوي : محبتي كه نثار ديگران مي كنيم ؛تنها گنجينه اي است كه از آن بهره مي بريم.
---------------------------------------------------------------------------------------------------
اگر هيچ مانعي بر سر راه انسانها نبود تا بر آن فائق آيند ,تجربيات
زندگي, شكوه و معناو لذت پاداش گونه خود را از دست مي داد.

هلن کلر



کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٦:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۸/٢٧  

به نام او که هميشه هست

چند روز پيش داشتم به اين فکر می کردم که چرا خدا اصرار داره که حتماً از اون راهی که گفته(صراط مستقيم ) بايد بهش برسيم. خيلی ها می گن که چون اين کوتاهترين راهه. معلممون می گفت عمر انسان اون قدر زياد نيست که از هر راهی دلش خواست بره.اومديم و به بن بست رسيديم...
اما مکه پيامبر ۴۰ سال اول زندگيش رو نماز خوند؟حالا اگه هم خونده باشه مسلماً به اين شکل خاص نخونده.تازه بعد از ۴۰ سال که هی رفت تو کوه و فکر کردو...خدا بهش وحی کرد که اين کارو بکن.حالا چرا ما بايد فکر نکرده همون کاری رو بکنيم که پيامبر بعد از ۴۰ سال کرد؟
مولانا که اول فقيه بود و بالای منبر می رفت..پس از ۴۰ سال تازه فهميد خدا يعنی چي و تا حالا چقدر در اشتباه بوده.خيلی دلم می خواد بدونم مولانا چه ويژگی داشت که خدا شمس رو سر راهش گذاشت و چرا سر راه بقيه علما نذاشت ؟ آها...هفته پيش هم با داداش بحث سر همين بود که اين جرقه چرا فقط برای بعضی ها پررنگ و قابل ديدنِ.
چطور می شه که اکثر آدما حتی کوچکترين فکری درباره راههای ديگر رسيدن به خدا نمی کنندو... اه اه چقدر از اين شاخه به اون شاخه پريدم.ولش کن . بی خيال.اين بحث ها خيلی طولانيه و در وبلاگ نمی گنجه.حوصله خواننده رو هم سر می بره.ولی چه کنم خوب...
رو دلم مونده بود.

غزال


کلمات کلیدی:
 
تاب...
ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۸/٢٥  

به نام او كه هميشه هست



(همشهري شنبه ۲5 آبان 1381 صفحه 32)
آورده اند كه اهل قبيله مجنون گرد آمدند و به قوم ليلي گفتند: اين مرد از عشق
هلاك خواهد شد , چه زيان دارد اگر يكبار دستوري (اجازه) باشد تا او ليلي را
ببيند؟
گفتند ما را از اين معني هيچ بخلي نيست وليكن خود مجنون تاب ديدار او ندارد.
مجنون را بياوردند و در خرگاه ليلي بر گرفتند , هنوز سايه ليلي پيدا نگشته بود
كه مجنون …. بر خاك در پست شد.

احمد غزالي(سوانح العشاق)


------------------------------------------------------------------------------------------
خبر مهم اول اينكه… اقا امروز دانشگاه زندگي بــــــــــــــود… كلي حال كرديم
ساعت 8 صبح امتحان ميان ترم رياضي 1 بود( البته من پاس كردم آ ..!!!) ما هم صبح
كلاس مقاومت مصالح داشتيم .بعضي از بچه ها بعد از ظهر امتحان آمار داشتن و مي خواستن
بشينن درس بخونن. كلاس مقاومت هم دو در زديم تا اونا برن درس بخونن….خلاصه
ساعت 9:30 اون ورا بود كه صداي هيا هوي بچه هاي دانشگاه از طرف ساختمان
ابوريحان (محل برگزاري امتحان رياضي 1) بلند شد. آقا ما هم رفتيم بيبينيم چه خبره…
بچه ها برگه هاي امتحان رو پاره كرده بودن و از سره جلسه پا شده بودن و دمه در ابوريحان
تجمع كرده بودن. خيلي باحال شده بود …شعارهاي….!!!
مي خواستن دانشگاه رو اين هفته تعطيل كنن… داشتن با معاونت آموزشي دانشگاه صحبت
مي كردن..( همش به خاطر قضيه اين حكم اعدام آقا جري بود..)
عجب لشكر بزرگي اين اتحاد دانشجويي… به قول يكي از دوستان:دانشجو اراده كنه يه
كاري كنه هيچ كس و هيچ جناحي جلودارش نيست.
**************************************************************
خبر مهم بعدي اينكه ..: آرسنال و آ.ث.رم و آژاكس و والنسيا در رقابت هاي جام باشگاه هاي
اروپا بلاخره هم گروهي شدن(گروه دوم) عجب بازي مي شه بازي آرسنال و رم !!!
آخه من طرفدار آرسنال ام و يكي از آبجي هام طرفدار رم.!!!!



کلمات کلیدی:
 
به يک عدد تايپيست ماهر نياز منديم...
ساعت ٥:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۸/٢٤  

به نام او كه هميشه هست


بابا اين فرشته سمته چپي ما خيلي شاكي ه ‍‌, ميگه دستاش ديگه قوت ندارن …دستاش رو به
شكستن ه… شده ميرزا بنويس بيچاره يه 10 سالي هست كه مرخصي نرفته بيچاره اصلآ
نمي دونه مرخصي چي چي هست… از روزي كه به دنيا اومده همين طور يه ريز داره
مي نويسه…!!!!
تازه يه 5-6 سالي ه كه واسه خودش يه كارگر گرفته … دو نفره همش دارن تايپ مي كنن
24 ساعته بدون وقفه 3 شيفته , نه 4 شيفته , نه 5 شيفته!!! كار مي كنن.
اين ها رو كه دارم مي گم مي دونم كه اين فرشته سمت راستيه نمي شنوه آخه اونم از دستم
شاكيه!!! همه به طريقي از ما شاكي ان!!!آخه رفته مرخصي … به خاطر من از كار و
كاسبي افتاده …فكر كنم اصلآ نوشتن يادش رفته مي دونين چنـــــــــــد ساله كه ننوشته…
همش ميره مرخصي همش كارو دودر مي زنه الان يه 10 سالي هست كه اداره نيومده!!!
باهام قهره ..آخه ميگه حرف اش رو گوش نمي كنم!!!
ميگه حق ات همون فرشته سمت چپي با اون كارگرش …
فرشته سمت چپي ه كم آورده , به من سفارش كرده واسش 1 كارگر تند نويس ديگه پيدا كنم
3 نفري شايد تونستن حريف من شن…
من هم مثه اين خر ها دارم در به در دنبال تايپيست مي گردم.
به يك عدد نه دو عدد نه 3 عدد نه 4 نه 5 نه…نه…نه عدد كارگر مجرب فوق العاده
تند نويسو حرفه اي نياز منديم…



کلمات کلیدی:
 
استاد
ساعت ٢:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۸/٢۳  

به نام او که هميشه هست

استاد ؛
عمل می کند بدون انجام چيزی
وتعليم می دهد بدون گفتن چيزی.
چيزهايی اتفاق می افتند و او اجازه می دهد که اتفاق بيافتند.
چيزهايی ناپديد می شوند و او اجازه می دهد که محو شوند.
او دارد اما مالک نيست.
عمل می کند .. اما انتظار ندارد.
هنگامی که کارش تمام شد .. فراموش می کند.
برای همين است که جاودان می ماند.
استاد به مشاهده جهان می پردازد .
و به بصيرت درونش اعتماد می کند.
او می گذارد که اتفاقات بيايند و بروند.
قلب او به وسعت آسمان است.
استاد ذهنش را
هميشه با خدا يگانه می کند؛
آن چيزيست که به او روشنايی می بخشد.
اما خدا دست نيافتني است؛
چطور می تواند ذهنش را با آن يگانه کند؟
چون او به اعتقاداتش پناه نمی برد.
استاد با لمس خدا
الگويی برای تمام موجودات می شود.
چون اظهار وجود نمی کند.
مردم می توانند دورش را ببينند.
او چيزی برای اثبات ندارد
مردم می توانند به حرفهايش اعتماد کنند.
چون او نمی داند که کيست...
مردم در او به خودشان پی می برند.
پذيرای خدا باش ...
سپس به واکنش های طبيعيت اعتماد کن...
و مطئن باش هر چيز سر جای خودش قرار خواهد گرفت.

غزال


کلمات کلیدی:
 
همين ماه...
ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۸/٢۱  
داشتم در فکر خود قدم مي زدم يکي آمد و پرسيد از چه ماهي لذت مي بري؟
کمي فکر کردم و گفتم از اين ماه…سري کج کرد و رفت به راهم ادامه دادم ديگر سر راهم قرار گرفت و پرسيد…از چه ماهي خوشت مي آيد؟
گفتم از همين ماه..از اين ماه که يک سال تمام به انتظاش نشستم اين ماه که هوا هواي ديگر است
درختان رنگي ديگر اند آدم ها جوري ديگرند...همه چيز و همه کس هبوطي دارد
دعا هايش آخر دعا, نمازش آخر نماز,بهترين شب تو اين ماهِ زيبا ترين عيد و داره
گفت چرا از روزه خوشت مياد؟ گفتم چون روزه يه دوست ِ ، يه دوستي که نمي توني جلوش هر کاري کني ، ازش خجالت مي کشي که گناه کني
گفت نماز چي؟ چرا از نمازاش خوشت مياد؟
گفتم خوب اين دوست همشه با تو هست حتي بعد از افطار !! مگه مي شه آدم
دوست ِ به اين خوبي داشته باشه و باهاش نماز نخونه؟؟نمي دوني نماز جماعت ِ
2 نفره عجب حالي مي ده؟؟!!! ابرويي چرخاند و رفت...
سومی آمد .. تا خواست چيزی بگويد ..گفتم:می خواهی بدانی از چه ماهی خوشم می آيد ؟؟!!
گفت نه.تعجب کردم .!! گفتم پس چه؟ پرسيد برای چی روزه می گيری؟
گفتم از کجا فهميدی که روزه ام گفت از بوی دهانت،از ظاهرت،از چهره ات .يک لحظه
ته دلم شاد شد گفتم آری خدايم عاشق بوی دهان روزه دار است عشق به معنای
واقعی و نه اين عشق های درپيتی ...
گفت ولی دهانت بوی ريا می دهد بوی غيبت بوی دروغ ...
گفت تو هر روز روزه ات را با دروغ و غيبت و ريا افطار می کنی ...آيا دوست داری دوست ِ به اين خوبی را با اين اعمال ناراحت کنی قلب اش را افسرده کنی؟ دل اش را بشکنی؟؟؟؟
گفت با روزه صميمی نشو... اگه صميمي بشي مثل دوستي مي شه که
به هش خيلي نزديکي وهر کاري بخواي جلوش مي کني و از او ابايي نداري
گفتم... نه ...نه...نه...
من عاشق روزه ام دوست اش دارم با او صميمي ام ولي...(خواستم بگم ولي هر
کاري جلوش نمي کنم...ديدم دروغ ِ ...خجالت کشيدم...!!!)
گفت با روزه به سان معلمي صميمي رفتار کن ...معلم اخلاق ...استادي که
به تو مي آموزد چگونه زيستن را چگونه رفتارکردن را چگونه نيکي کردن را ...
در اين صورت هم با او صميمي هستي و هم اين که هر کاري را نمي کني...
و ا ز همه مهم تر...خدايت از تو راضي خواهد ماند...
اين را گفت و رفت ...ومن ماندم و کلي شرمندگي و افسوس و...


کلمات کلیدی:
 
کوير باور...
ساعت ٥:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۸/٢٠  

اين متن زير ... همون طور كه ميشناسين!!! واسه حبيب ه ... خيلي قشنگ ..
به كسايي كه اين آهنگ و نشنيدن پيشنهاد مي كنم هر چه سريع تر گوش كنن..
البته من قسمت اصلي آهنگ گذاشتم ولي خوب كيفيت افتضاح....
(راستي... نماز و روزه ها هم قبول باشه...)

يه درخت خشك و بي برگ ميونه كوير داغ
توي ته مونده ذهن اش نقش پر رنگ يه باغ
شاخه سبز خيا لش سر به آسمون كشيد
بر رو دوشـش همه پرشــد ز عقاقـي سفيــد
زير سايه خيالي كم كم ك چشماش رو بست
ديد دو تا كفترچاهي روي شاخه هاش نشست
اولي گفت اگه بارون باز بباره تو كوير
ديـــگه اما سر رسيــده عمـــر اين درخـت پير
دومي گفت كه قديما يادمه كوير نبود
جنگــــــــل و پرنــــده بــــود و گـــــــذر زلال رود
گفتن و از جا پريدن با يه دنيا خاطره
اون درخت اما هنوزم تو كويــــــــــــــــــر باور ه






کلمات کلیدی:
 
گنج
ساعت ٥:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۸/۱٧  

به نام او که هميشه هست

من فقط سه چيز برای تعليم دارم ‌.
سادگی . صبر و مهربانی.
اين سه بهترين گنجينه ها هستند.
با سادگی در اعمال و افکار
به خاستگاه موجودات باز می گردي.
به وسيلة صبر با دوستان و دشمنان
هماهنگ می شوی با چيزها آنگونه که هستند.
به وسيلة مهربانی با خودت...
با تمام موجودات جهان خو می گيری.

برگرفته از کتاب تائو ته چينگ

غزال


کلمات کلیدی:
 
کو چه های گربه نشين ...!!!!
ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۸/۱٦  

به نام او كه هميشه هست


كوچه تاريك و سوت و كور چراغ ها خاموش وپر از چال ه چول ه, گربه ها در كمين, همه خواب…
دخترك ترسان و هراسان مي دويد و مي گريخت .
در كوچه اي بس تنگ و تاريك قدم هايش بلند و دست ها كشيده نفس نفس زنان روشنايي

انتهاي كوچه آرزويش بود دوان دوان ديگر رنگي در صورت نداشت همين طور به من نزديك
و نزديك تر مي شد و هر چه نزديك تر مي شد… عرق اش ريزان تر!! , قلب اش پر تپش تر
ترس اش بيشتر , پاهايش سست تر … قدم هايش كم كم كوتاه مي شد ولي سعي
مي كرد سريعتر از كنارم عبور كند …عبور نه فرار كند… بسيار ترسيده بود خيلي سعي مي كرد به من نگاه نكنه …
به سرعت از كنارم دويد و رد شد……
و نه من عقب امُ نگاه كردم و نه فكر كنم او
فكر مي كنم اونم پشت سر اشُ هم نگاه نكرد
ولي هر چه از من دور تر مي شد تاريكي كوچه 2 چندان مي شد و نور از او دورتر و دورتر
شايد مي خواست برگردد و من رو نگاهي كند و بد جوري ترسيده بود
ترسيد برگردد و من را نيابد
و بي آنكه لحظه اي از دويدن دست كشد, به راه خود ادامه داد
گربه هاي گرگ گونه بد جوري زوزه مي كشيدند… چاله ها صداي سگ مي دادند…
دلشوره اي دارم…
آيا تا كنون به انتهاي راه رسيده است يا نه؟؟؟



کلمات کلیدی:
 
بدون شرح
ساعت ۱:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۸/۱٤  

به نام او که هميشه هست


موطن آدمی را بر هيچ نقشه ای نشانی نيست
موطن آدمی تنها در قلب کسانی است که دوستش می دارند.


غزال


کلمات کلیدی:
 
ماه مبارک
ساعت ۱:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۸/۱٤  

به نام او که هميشه هست



عکس روی تو چو در آينه‌ی جام افتاد....عارف از خنده ی می در طمع خام افتاد
ديدم داريم به روزهای اين ماه مقدس نزديک می شيم...گفتم حيفه درباره ش چيزی ننويسم
بعضی ها فکر می کنن که توی اين ماه دارن دنيا رو از خودشون دريغ می کنن
مولانا در اين باره ميگه:
دنيا را از خود دريغ مدار.........خود را از دنيا دريغ بدار
و در جای ديگر می گويد:
هر آنچه نپايد دلبستگی را نشايد....(منظور همون دنيای خودمونه)
حالا من اين حرفا رو زدم...شما خودتون ربطشو با ماه رمضون پيدا کنيد.

غزال


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۸/۱۳  
اين متن رو رو در يکی از کمد هایِ آزمايشگاهِ مصالح ِ عمرانِ (دانشگاه polytechnic) نوشته
بود گفتيم شما هم...

بيچاره ترين انسان كسي است كه مردم از روي ترس به او احترام بگذارند.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
آره ديگه....ماه فوق العاده مبارك رمضان هم تو راه و بعضي ها هم از چند روز پيش رفتن به
پيشواز و انشآ الله خدا هم قبول كنه (كه حتمآ هم مي كنه)
ديروز پريروز با آبجي ام داشتم صحبت مي كردم در مورد ماه رمضون ...
مي گفتيم ....لامسّب اين ماه آخر ماه ِ...روزه هاش آخر روزه اند...شب قدرش آخر ِ شب ِ
و نماز عيد فطرش آخر نمازه...
به هر حال يع دعا فكر كنم الان مي چسبه نه؟؟؟
....خـــــــــــدا يا هر چي دوست داري تو اين يه ماه ِ از ما بگير جز ۲ چيز:
۱) پدر و مادر و خواهر ها م ُ
۲) سلامتي
اين سلامتي رو از ما نگير تا بتونيم روزه بگيريم... نماز هامون رو با نشاط تر بخونيم
چون كه هيچ روزه اي و هيچ نمازي نماز و روزه هاي ماه رمضون نميشه نه؟؟؟

التماس دعا...
............
کلمات کلیدی:
 
آخيش...
ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۸/۱۱  
به نام او که هميشه هست


آخيش...بالاخره اين پرشين بلاگ هم درست شد...مرديم از بس دردودلامونو به
کسی نگفتيم


غزال


---------------------------------------------------------------------------------------------------
من هم سلام عرض می کنم و خسته نباشيد می گم به مديران پرشين بلاگ برای ...
و به شما دوستان که چندين روزی بود که همگی به خواب رفته بوديم و تعطيلات به خاطر اين
افتضاح بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــزرگ !!!!


نظر بده (please!!!)



کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۸/٢  

به نام او كه هميشه هست

 
رنگ بدن مبارك اش گندم گون , جواني است با قامت اندازه , پيشاني كشيده و ابروان
بهم پيوسته , بيني باريك و كشيده , نيكو صورت كه نور صورت وي بر سياهي محاسن
او غلبه كرده , بر گونه راست او خالي است همچون ستاره ي درخشان , ميان دندانهايش
گشاده , موهايش بر كتف مبارك ريخته , سينه او فراخ , در پشت مبارك اش دو علامت
است , يكي به رنگ بدن شريفش و ديگري شبيه علامتي كه در كتف مبارك رسول الله(ص)
بود , ريش مبارك اش انبوه و چشمهاي وي سياه و دندانش درخشان و رانهايش عريض است ,
از زيبائي و جمال , هر بيننده را به شگفت آورد.

<< نجم الثاقب>>
كتاب” نـجـم الـثـاقـب “ كتاب بسيارمعتبرو موثقي است درمورد او. ولي كتاب بسيار سنگيني
است.
به هر حال ما كه سعادت زيارت او را نداريم نه ديدار ظاهري و نه ديدار معنوي!!!
و البته ديدار با او نيازي به اين همه نشانه هاي ظاهري ندارد . نشانه هاي فوق العاده مهمتر
از اين ها در وجود او هست كه ما را بسوي خود مي كشاند و او را به ما معرفي مي كند.
به هر حال ما همه مشتاق ديـــــــــــــــــــــــــــــــــــــدارتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيـم.


کلمات کلیدی: