بگير آسوده بخواب بي درد و غصه...
ساعت ٢:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٧/۱  

و اينك پيشاني هاي مه گون اش را آرام در بستر خاك نهاد و ما دستان آه و اندوه مان را بر
پيشاني پشيماني
اقا مازيار ما همه,هم به شما و هم به خانواده عزيزش تسليت ميگيم اين غم بزرگ را كه هنوز باورمان نمي شود ...
و نمي توانيم باور كنيم نبودش را … اي كاش بود… (حتمآ متن روز24 شهريور را بخونين بي ارتباط نيست.)
متن ۲۴ شهريور از اين متن زير مهم تره البته خوب هر دو رو بخونين....
(لطفآ قبل از ادامه دادن يه فاتحه نثار روح پاك ان عزيز كنيد.)

خوشي هاي زندگي چه زود گذرند ولي بياد ماندني و سختي هاي روزگار چه درد آورولي از ياد رفتني.
شايد اين به خاطر است كه ما دوست نداريم يادي از بدي ها كنيم ودلمون مي خواد از خوبي هامون بگيم.
ولي ...
هرگاه خوشي هاي زندگي را نگاهي مي كنيم ...
آه و افسوس سردو غم آلودي به همراه دارد كه چه دوران شادي داشتيم و الان هيچ!!!
و هر گاه ياد سختي ها به سراغ مان مي آيند شاد مي شويم!!!
كه چه خوب شد آن سختي ها را پشت ه سر گذاشتيم
حال تصور كنيد كه آن مشكل را با موفقيت پشت سر گذاشته باشيم!!!!.
(عجب پارادوكسي شد؟؟؟!!!)

کلمات کلیدی:
 
من هم می خوام...
ساعت ٧:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٦/٢۸  

رودخونه ها رودخونه ها من هم مي خوام راهي بشم راهي بشم
برم به دريا برسم ما هي بشم ماهي بشم ( رامش )
دل و به دريا بزنم ماهي بشم ماهي بشم
آبي بشم آبي بشم
رود خونه ها رودخونه ها من هم مي خوام جاري بشم جاري بشم
جاري ام كنين جاري ا م كنين
ماهي يا آي ماهي يا من هم مي خوام بازي كنم بازي كنم
بازيم بدين بازيم بدين
جنگل ها آي جنگل ها من هم ميخوام سر سبز و شاداب باشم
آب ام بدين آب ام بدين
آسمون آي آسمون من هم مي خوام آبي بشم آبي بشم
پاك ام كنين پاكم كنين
من هم مي خوام زنده باشم زنده باشم زندگي كنم زندگي كنم
جايم دهيد جايم دهيد
رود خونه ها رود خونه ها من هم مي خوام راهي بشم جاري بشم
پايم دهيد راهم دهيد
نايم نمانده
ابرها... من هم مي خوام تازه بشم شاد بشم
خيس ام كنين خيس ام كنين
اقيانوس ها اقيانوس ها من هم مي خوام بزگ شم
بزگ ام كنيد
ستارها آي ستارها من هم مي خوام نوراني بشم
نور ام بدين نوراني ام كنيد
فرشته ها فرشته ها من هم مي خوام راضي بشم
راضي ام كنين
خدا من هم مي خوام بي گناه بشم پاك بشم
عفو ام كن
مي خوام دوباره آغاز كنم
عفو ام كن
آي آدم آ من هم مي خوام باور بشم
باور كنين (جدي مي گم!!!)
من هم مي خوام قانع بشم
قانع ام كنيد
من هم مي خوام آدم بشم
آدم ام كنيد تنبيه ام نكنين
من هم مي خوام عزيز بشم غريب نشم گم نشم تنها نرم تنها نشم
محبت كنيد لبخندم زنيد آغوش ام گيريد
نوازشم دهيد دل داريم دهيد هم دردي كنين
تا كه خاكي باشيم
تا
كه آسموني شيم!!!


کلمات کلیدی:
 
اي كاش بودي...
ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/٦/٢٤  
تقديم به ماه پيشوني عزيز و همه دوستدارانش...
اي كاش بودي...
ولي من هنوز نبودت را باور نكرده ام هنوز نگاهم به در دوخته شده تا دوباره گلهاي لبخند زيبايت را ببينم و پرنده هاي شادي و محبت خانه مرا ببينن.
اي كاش بــــــــودي...
درد دوريت آزارم نمي داد . اي كاش بـــــودي تا ديگر دلتنگي معنا نمي يافت .
اي كاش بــــودي... بي كسي و در به دري كوله بارش را بر مي داشت و از شهردلم مي رفت.
اي كاش بــــودي تا پرنده دلشورگي ها را كوچي واجب مي شد!!!
و من با خيالي آسوده به زندگيم لبخند مي زدم
افسوس كه غم و غصه به من لبخند مي زند و ناراحتي به من حسودي اش مي شود!!!
اما حيف نيستي و من با نگاهي نا اميد به آينده چشم دوخته ام به روز ه جداييم از اين دنيا
روزي كه ديگر ناراحتي به من حسودي اش نشود!!!!
اي كاش بودي و زندگي نا بسامانم را مي ديدي كاش بودي و اين دنياي نا مرد را مي ديدي كه چگونه مرا به بازي گرفته و اراده ام را سلب كرده!!!
اي كــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاش بـــــــــــــــــــــــــــــــــــودي ...



کلمات کلیدی:
 
چه جمع صميمانه ای؟!!!
ساعت ٧:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٦/٢۳  
سلام شرمنده ي همه...
آقا مسافرت بوديم رفته بوديم ايالتمون!!!(دامغان(عجب پسته اي داره!!!))
دختر عموم از مكه بر گشته بود و ما بايد اون رو تا دامغان مي رسونديم.
من و خواهرم 1 روز زود تر رفته بوديم اونجا واسه كمك.
مامانم اينا و دختر عموم 5 شنبه اومدن...
آقا چه جمع دوستانه و مهربوني دارن اين شهرستاني ها!!!
عمو م وانت يكي از دوستاش و قرض گرفت و رفتيم 20-30 كيلومتر اون ور تر از دامغان يه گوسفند كه از قبل به سفارش صاحبِ گوسفند ها انتخاب شده بود ...گرفتيم و برگشتيم.
ريسه از همسايه گرفتيم. سبزي از باغ دايي بابام...
زغال و منقل از مادر زن عموم گرفتيم... عموم زنگ زد قصاب اومد گوسفند و ذبح كرد و پوست كند و ترو تميز خودش رديف كرد و بدون اينك 1 ريال پول بگيره رفت!!!كباب شب رو بگـــــــــــــــــو... عجب كبابي بودا!!! تا حالا همچين كبابي تو عمره 5 /19 سالم نخورده بودم. معركه بود. من كه فكر نكنم بشه تو ابن تهران خراب شده مثه اين كباب پيدا كرد....
خلاصه آره آقا همه با هم دوست ..آشنا... همه تريپ مرام.. من مرده ي اين جور جو ها و محيط هام.. حالا ببينيم دايي عزيزم چي ميگه...!!!!
ميگه من ديگه شب هاي جمه بكشينم فردوس رضا (قبرستان دامغان) نميرم آخه همه
شب هاي جمعه ميان اونجا دايي من هم همه رو مي شناسه ميگه آدم باييد وايسته با همه سلام عليك كنه ... سلام .. خوبين... خانم بچه ها .. راستي اون قضيه حل شد؟؟؟ و... ميگه از دم در بهشت زهرا تا سر قبر رفتگانمون يه 2 ساعتي طول مي كشه...
شايد هم يه جورايي حق با داييم باشه؟؟؟ نمي دونم ؟؟؟!!!نه به اون جو صميمانه اول نه به اين حرف داييم؟؟؟!!!!!

کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٦/٢٠  

سلام بچه ها شرمنده تا جمعه تهران نیستم تا بنویسم!!!!

کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٦:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٦/۱٩  
بابا يكي نيست به اين مرد بگه آخه مرد نون ات كم بود آب ات کم بود واسه چي اين زن و داري اذيت مي كني؟!!!




توجه: عکس بالا متحرک است ...اگر تحرکی مشاهده نشد!!!! ۱ بار refresh کن.




کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/٦/۱۸  
سلام اول يه مطلبی رو عرض کنم ... اين مربع های که مي بينين دارن پايين ميان يه زمانی
قلب بودن که الان خراب شدن چون از خونه کارت ندارم فعلآ نمی تونم درست کنم ولی قول
می دم هر چه زود تر درست شه.(چه کنيم ديگه بی مايگی و ۱۰۰۰ جور دردسر!!!!).
***************************************************************
آقا نمي فهمم چرا آخه انقدر اين دولت بد بخت كه بزور داره خودشو جمع و جور مي كنه و هر سال با كمبود ه بودجه دست و پنجه نرم مي كنه... هر روز و هر ساعت و هر ثانيه و دم به دقيقه ( حالا راست و دروغش و نمي دونم ؟؟!!!) به اين افغانستان ِ فكستني داره هي همين جور كمك مي كنه
بابا يه ذره اگه مايه دار شدين!! به درد اين مردم بدبخت ودربو داغون مملكت كه به خاطر روي كار اومدن شما (دز..) 8 سال جنگيدن و چقدر با اون شاه (خدا...) جنگ و دعوا كردن!!!
برسين تا كمي هم دل مردم و بدست بيارين .آخه اگه مردم راضي نباشن كه شما نمي تونين همين جور سر خود بيت المال و در راه حالا خداست ؟!! در راه ادعاست ؟؟!! در راه خود نمايي است؟!! (نمي دونم؟) دارين بذل و بخشش مي كنين ؟!!! بابا آخرت جلوتون و مي گيرن ها!!(به قول بچه ها گفتني مي ندازنتون تو آتيــــــــش ها!!!)
( البته تا اون جايي كه من ايراني ها رو مي شناسم مفتي واسه كسي كار نمي كنن ديگه اون مروت بازي ها ديده نمي شه ( بقول بچه ها گفتني مرام پـــــــــر!!!).
آخه بابا بخدا به پير به پيغمبر به ... وقتي دل مردم از دسته شما خونه مي خواين دل اين افغاني هاي كثيف معتاد كه هر چي بدبختي و بي كاري و اعتياد تو كشور ماست زير سراونا ست مي خواين بدست بيارين؟!!مي خوام نيارين!!! ياوقتي مردم از دست شما ناراضي هستن مي خوام كشور دوست و همسايه از دست ما راضي نباشه (مي خوام زنده نباشه!!! مي خوام سر به تن شون نباشه!!!)
به قول يكي از بچه ها آخر يه روزي افغانستان تو اخباراش از كمك به ايران خبر مي دهد!!!.
به هر حال ...
تا توانـــــــــــي دلــــــــــــي بدســـــــــــــت آور...!!!!


نظر بده (please!!!)



کلمات کلیدی:
 
همه جا گذر خـــداست ولي كو رهگذر خوب ؟
ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٦/۱٦  
همه جا گذر خـــداست ولي كو رهگذر خوب ؟ كجاست آن رهگذر لايق اين راه؟؟
همه جا جاي خداست راه خداست پاي خداست ولي كو مسافر خوب؟
كو توشه ي خوب؟ كو قاضي صالح و عادل؟!!!
مرا هراسي بيهوده است كه مسافر خانه اي نباشد در اين راه بلند ؟!!
همسفري نباشد هم زباني نباشد؟!؟ رهبرو راهبري نباشد ؟ آبي نباشد؟!!
از مقصد مرا هراسي بود از حرف مردم مرا ترسي بود واي كه چقدر سست ايمانم واي كه چقدر بي خيالم!!!
ولي با تمامي اين حروف من ام آن رهگذر ولي ندانم لياقتم را؟
يعني من آن رهگذر بودم … طاقتم كم بود و راهش دشوار ولي سفري بياد ماندني و نيكو… سفري پر از خاطره هاي شيرين و قشنگ اي كاش مرا دوربيني بود در اين راه, تا كه مي ماند آن خوشي هاي رفتني تا كه عكس هايم را تو هم مي ديدي!!!
سفري كوتاه كه شروع اش آسان ولي مسيرش دشوار و ادامه راه سخت … شهر بس بزرگي در ذهنم ساخته ام بي آنكه آن را بينم از سفر باز كشيدم و به شهر كوچكم باز گشتم…
چه سفر كم خرجي ست اين سفر آشنا براي آشنايي؟!! چه سفر ساده اي؟
واي بر من كه من بودم آن رفيق نيمه راه براي همسفرم !!! كه شايد تا كنون او شهر رويائي مرا ديده باشد و من…!!!
چه سفري بود سفري كه هر لحظه اش هر جايش برايم پاياني بود
مقصدي بود چه فايده كه همه اينها سرابي از مقصدند و من خود را
با اين سراب هاي واهي سيراب مي كردم !!! واي بر من واي…
خدا قسمت كند دو باره به آن شهر سفري داشته باشم… انشآ الله …
روزهاي آتي زندگي ام را نگاهي داشته باش تا كه از سفرم با تو دردو دل ي داشت باشم وخاطرات و خطرات راه را برايت باز گو كنم و تو باش برايم راهنما.


نظر بده (please!!!)




کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/٦/۱٠  
دنيا شنيدنش بهتر از ديدنش است


و آخرت ديدنش بهتر از شنيدن
کلمات کلیدی:
 
يه ذره بخنديم ...
ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٦/٤  


بابا چرا همش غم و غصه يه ذره بگيم ..بخنديم..
با توجه به آهنگ كلاغ قميشي:

خسته شدم بس كه دلم دنباله يك 2 نمره گشت
بس كه چك و جونه زدم نمره ي من فرقي نكرد
بازم يه ترم اومد و آخر نرسيد
اسم منو هيچكي تو ليستمون نديد
استاتيك عزيز من تنها تو موندني شدي
بين همه واحدام هم تنها تو خوندني شدي
دستاي سردم و بگير عقلم ديگه كار نكنه
آخر سر اون كويزا فرمولا رو كم مياره
من اخرين خروجي ورودي هشتاديم
دل به نمره هام نبند, معدل هم حساب نكن
يه روز سر اين استاتيك منو بيرونم مي كنن
برشب تار و سوت و كور به وضع من اينجور نخند




کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/٦/٢  
رد پای خدا 


ديشب رويائي داشتم :
خواب ديدم روي شنها راه مي روم , همراه با خود خدا,
و بر روي پرده شب تمام زندگي ام را مانند فيلمي مي ديدم.
همان طور كه به گذشته نگاه مي كردم, روز به روز از زندگي را,
دو رد پا روي پرده ظاهر شد, يكي مال من و يكي از آن خداوند,
راه ادامه يافت تا تمام روز هاي تخصيص يافته خاتمه يافت.
انگاه ايستادم و به عقب نگاه كردم.
در بعضي جاها فقط يك رد پا وجود داشت...
اتفاقآ آن محل ها دقيقآ مطابق بود با سخت ترين روزهاي زندگي ام…
روزهايي با بزرگترين دردها, رنج ها و ترس ها…
آنگاه از او پرسيدم:
خداوندا! تو به من گفتي در تمام ايام زندگي با من خواهي بود.
و من پذيرفتم با تو زندگي كنم.
خواهش مي كنم به من بگو چرا در آن لحظات دردآور مرا تنها گذاشتي؟
خــــدا پاسخ داد:

فرزندم ترا دوست دارم و به تو گفتم در تمام سفر با تو خواهم بود.
من تو را هرگز تنها نخواهم گذاشت,
نه حتي براي لحظه اي,
و من چنين نكردم.
هنگامي كه در آن روز ها يك رد پا بر روي شنها ديدي,
من بودم كه تو را به دوش مي كشيدم.
فرهنگ عاميانه برزيلي



کلمات کلیدی: