ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/٥/۳۱  
هميشه مي گفتم اي كاش مرا هوايم نقش بود تا كه من را تنفس كند و حياتش از من گيرد ... ديدم نه ...
هر دمي را باز دمي است و فقط من را براي چند لحظه اي در خود جاي مي دهد
بعد از آنكه از من استفاده كرد مرا به حال خود رهايم كرد. بعد گفتم كه اي كاش مرا غذايم
نقشي بود تا كه بخشي از وجوداش گردم... ديدم نه هر غذايي را دفعي است چه رسد به
من كه هيچ فايده اي ندارم!!!!گفتم خوب چي مي شد من آسمانش بودم؟!!
تا كه هر جاي اين عالم پا بگذارد بالاي سرش باشم و مراقبش باشم ...ديدم نه!!
گاهي وقت ها ابر مزاحم ام مي شود گفتم پس برم ابر شوم تا كه مزاحمي نباشد ديدم
ابر را باران است برف است و به زمين پست باز مي گرددو به داخل جوي ها و فاضلاب ها ميرود ديدم نه!!
گفتم برم باران شوم تا كه بدي هايش را از دل اش بيرون كنم پاك كنم...
و براي خودم نگه دارم!!تا كه دل اش پاك شود.. ديدم نه باران هم از خود اراده اي ندارد...
هر جا كه باد او را برد همان جا مي رود.
گفتم برم باد شوم تا كه بدنش را لمسي كنم ..من را آرامشي لازم است و نوازش اش كنم
دل داري اش دهم ديدم نه باد هم مسافري است كه بايد زود برود به شهري ديگر به دياري ديگر..كه يك جا ماندگار نيست!!!
گفتم بروم خاك زير پاهايش شوم تا كه من را بكوبد تا كه آدم شوم انسان شوم و
از پليدي ها گريزانم كند.... خاك شدم بي آنكه توجهي كند از كنارم رد مي شد و
دريغ از يك بار لگد ....تا كه روزي كوزه گري مرا تفتي داد كوزه ام كرد
و من در حسرت پاهاي ظريف اش هر روز از كنار پنجره چشمان
به ظاهر بازش را مي ديدم كه به توجه از كنارم رد مي شد
دعا كردم اي كاش مرا چشمي نبود و خداوند مرا كور كرد
ولي هر روز صداي پاهايش گوش هايم را نوازش مي داد دعا كردم....
و كر هم شدم!! خدا چه خوب با من است !!!
اي واي كه هنوز مشامم كار مي كرد و هر روز نسيمي خوش مرا
خبر دارم كرد تا كه روزي خدايم اين حس را هم من بي آنكه دعايي كنم از بين برد!!!
ولي افسوس كه مرا 6 حس بود و آن قلبم!!
كه هر روز مرا به هنگام رد شدن اش خبر ام مي داد !!!
دعا كردم كه اي كاش قلب هم نمي داشتم و اين يعني مــــرگ!!!
و در آخر مرا دعايي بي هوده است كه اي كاش من آفريدگارش بودم
تا كه او را جور ديگري مي ساختم!! دل اش را مهربان تر..نازك تر
شيرين تر خندان تر شاداب تر لطيف تر محبوب تر دل نشين تر
چشم هايش را بينا تر تا كه بهتر ببيند اطرافش را و اطرافيانش
را و ظاهرش را همچون باطنش مي كردم!!! اي كاش مرا هوايم نقش بود تا كه من را تنفس كند
کلمات کلیدی:
 
اين منم كه خوبيامُ كسي هرگز نشناخته ...
ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٥/٢۳  

بيا و عشق و احساس من و دوباره بشناس (اندي)
اي عشق بيا و مرا برگي بزن تا كه شايد خواننده اي پيدا كردم,
يا كه شايد خواننده اي مرا پيدا كرد. بيا و مرا ورق بزن كه كتاب عشقم هنوز فروش نرفته
دشتي نكردم در كاسه گداييم به جاي قلب هاي پر مهر شما..
اشك هاي تنهاييم جمع شده.
كتابم سال هاي سال است كه گوشه ي خيابان افتاده و
جلدش غبار غم هاي عالم است چه جلد سنگين و زيبايي؟؟؟!!!
به من ه عاجز كمك كنيد …
كتاب من يك بار مصرف است
يك بار كه بخواني من را بس است
كتاب ام ارزان خطوط اش دل لرزان
ارزش كتابم معادل دل هاي شماست
نه پس كتابم گران است گران ترين جنس روي زمين چون كه دل هاي پر مهر شما...
كتابم را با كاغذ نساختن از جنس شيشه است شيشه اي به نازكي كاغذ پس
آن را جلدي از روح خود كن روحي محكم و زيبا ..
اي عشق مرا برگي بزن تا كه شايد فصل بعدي شادت كند؟؟!!!
اي عشق مرا برگي بزن چون كه مثل آب راكد مرا بويي بد است
مرا برگي بزن تا كه بوي خوب عشق در وجودم زندگي كند
كتابم دست نويس است پس كه با ارزش و قيمتي است
انگشتان قلبم بود كه كتابم را نوشت انتشاراتش روزگار …
عجب بد انتشاراتي است , ديگر مرا كاري با او نيست !!!!
كتابم را به دريا ها ميندازيد چون كه ماهي ها دل نرمي دارند و نه مثل دل تو همچون سنگ…
كه دريا طاقت اشك هاي ماهي را ندارد!!
دريا غرق مي شود , خيس مي شود.


کلمات کلیدی:
 
چشم های بسته مان را باز کنيم!!!
ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/٥/٢٢  
پس از کلی دوری از شما و از وبلاگ ام امروز بگم براتون از :
داشتيم تو دريا شنا مي كرديم هر كس دنبال توپ خود و تيوپ خود دنبال
دختر خود دنبال مال و اموال خود و… خود بود و كسي كاري به كار كسي
نداشت و با خودشان بازي مي كردند ,يك لحظه حواسم رفت پي خورشيد
رفت كه داشت به سمت دريا حركت مي كرد و تو دريا غرق مي شد
كسي حواسش به خورشيد نبود انگار فقط من كمك خواستن خورشيد را
مي شنيدم و مرگش را مي ديدم…. كمك خواستم ولي كسي صدايم نشنيد و
كسي جوابم نداد!! خودم رفتم تا او را نجات دهم ولي همين طور خورشيد داخل آب
مي رفت هرچي من سريع تر مي رفتم انگار سرعت اون 100 برابر مي شد انگار داشت
از من فرار مي كرد!!! وكسي هم به ما توجهي نمي كرد انگار نه انگار!!!
هر چه تقلي كردم فايده اي نمي كرد و من همين طوراز ساحل دور تر مي شدم و
به دنبال خورشيد بودم , يه جورايي دلم واسش مي سوخت.همين طور شنا مي كردم
كه ناگهان سر از شهر ديگري در آوردم!! با مردماني فقير و بي بضاعت ولي شاد و ساده
و خندان و با دل هايي پاك و زنده چه جاي دل نشيني بود همه به من خوش آمد
گويي گفتند همه از جان و دل دوستم داشتن و به من محبت مي كردن
محبت به معناي واقعي نه از اين محبت هاي در پيتي تهراني ها كه به سر سوزني
ارزشي براي من ندارن.



آنها مالي نداشتند كه بخوان حواسشون پرت مالشون بشه!!!
خودشان بودند و خودشان ,همه با هم, همه پيش هم, همه همديگر را
مي شناختند و همه … چه صفايي چه صميميتي چه مهري چه چه چه..
تازه فهميدم كه خورشيد غرق نشده بود داشت مي رفت تا هر چه زود تر
به اين شهر زيبا برسد و از آن شهر كثيف و نامرد ما فاصله بگيرد
نه تنها غرق نشده بود بلكه داشت مي رفت به كمك غرق شدگان اين
شهر.
در شهر ما هر كس به فكر خود بود به فكر مال و اموال خود ,
شادي شان نه از ته دل بود و نه دسته جمعي ولي اين چه شهر دل نشيني
بودهمه با هم دوست و شادي هاشان جمعي بود, همه غم خوار هم ,
نه مالي نه حرسي نه طمعي
همه به فكر هم بودند اگر يكي از آنها از جمع فاصله مي گرفت همه
سريعآ به دنبالش مي رفتند تا … نه مثل شهر ما كه نه كسي حواسش به من بود و
نه به خورشيد !!و چه درياي شادي داشتند .
بله در شهر ما هستند كساني كه فقيرند و زندگي سختي دارند و
كسي آنها را نمي بيند (مثل خورشيد) و هر كسي به فكر خود و عاقبت خود و
شكم خود است.
كجا رفت آن شادي هاي واقعي ؟ كجا رفت آن زيبايي هاي زندگي؟ كجا
رفت آن محبت ها؟ كجا؟ كجا رفت آن برادري ها آن مردانگي ها آن مروت ها آن
لوتي گري ها؟؟؟كجا رفت آن دلهاي شاد دلهاي پاك؟
ها… فهميدم همه اينها را خورشيد با خود از شهر ما ببرد با خود به آن شهر قشنگ
و داد دست صاحبان اصلي اش!!!!
آنها يي كه دانند چگونه استفاده كنند از نعمت هايش.


کلمات کلیدی:
 
بريم ترک اعتياد!!!
ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٥/۱٤  
بله مي خوام برم ترك اعتياد!!! مي خوام خود را رها كنم از اين هم دود و دمه!!
خسته شدم از بس كه كشيدم!!!شما هم بيا ترك كن!!!
كاري نداره كمي خرج داره!!! ولي يه عمر ديگه راحت زندگي ميكني و بچه ات
جلوي دوستاش سر بلند و خندانه!!!كه باباش …
يه جا سراق دارم يه كمكي دوره ولي رايگانه آدرس ميدم بيا حتمآ اونجا !!!
ما هم مي خواهيم3شنبه ي همين هفته بريم(يعني فردا) ولي زود بر مي گرديم
چون ما مثه همه اراده قوي نداريم كه براي هميشه از دود فاصله بگيريم
آدرس:شمال ِ ايران , جنگل هاي سر سبز و شاداب..!!
با يه عالمه پرنه آواز خوان و جوان به همراه چند قلم جيرجيرك كه همين طور يه ريز!!!
جاش معلوم و معروفه از هر كي بپرسي جنگل و دريا كجاست بهت ميگن!!!
خانه ي دوست كجاست……؟؟؟!!!!!
آره ما هم مي خواهيم ازين شهر كثيف و آلوده دل بكنميم و دل و
به دريا بزنيم و مثه پرنده ها آزاد باشيم!!! افسوس!! چه فايده
كه فقط 2-3 روزي آنجايم!! و بعد, از روز شنبه 2 باره هي دود
هي دود هـــــــــــــــي دود !!!روز از نو روزي از نو...


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/٥/۱٢  

گويند حرف راست را از بچه بايد شنيد . بپرسيد از من ,منم من,
منم ان بچه راستگو ,بپرسيد تا بگويم…
باشه نپرسيد…نپرسيده جواب ميدهم
من خود مي دانم كه چرا كسي نمي پرسد..همه ترسو شديم!!!
باشه نپرسيد…نپرسيده جوابت را دانم و دهم
يادم آيد كه بزرگانمان از گذشتگانمان خبر مي دادند, از رنجي كه
مي كشيدند از فرياد هاي مردان فقير, از بيداد ستم شاهان از زورگويي و
ضعيف كشــي قُــلدرانمان , از گرسنگي وتشنگي مستضعفان از
يتيمي فرزندان بي خواب و بيدارواز بي خوابي فرزندان يتيم… , از….
از فساد و گناه شاهان , از دزدي و چپاول شاهان و بزرگان سياست.
يــــــادم آيد كه بزرگانمان گفتند از ســـر آمدن صبر صابران صبور!!
ازســر آمدن تحمل فشار آنان!!
از مبارزاتـشان عليه شاهان, از خــون شهيدانشان,
از كشته شدن فرزندانشان از….از….
چه فرقي مي كند؟؟!!گرسنگي و فقر , شاه و غير شاه ,
وزير و غير وزيرسرش نمي شود, مسلمان و يهود سرش نمي شود!!!!
حال سران سياست هر كه مي خواهد باشد, مسلمان يا مسيحي ….
به هر حال ما هم مي شنويم آه مردمان ضعيف و فقير مان را,
فشار سياستمدارانمان را , گرسنگي و سختي زندگي مردمانمان را …
ولي خود را كر جلوه مي دهيم چــون كه سيريم…
(آره بابا كي حوصله دردسرُ داره؟؟!!)
چپاول اموال مردم چه فرقي داره از ســوي كيست؟شاه يا ….؟؟!!!
من نمي دانم آيا بزرگان سياست راه درستي در پيش گرفته اند يا نه؟؟؟
ولي اين گرسنگي فقير است كه بيداد مي كند…روزي....
و گويند حرف راست را از بچه شنو ….



کلمات کلیدی:
 
ياد دوستان!!!
ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/٥/۱٢  

امروز(۵شنبه) با بابام رفته بودم جمهوری دنبال مغازه مي گشتيم
آقا اصلآ قربونه خدام برم!!! ياد چه كسايي در ذهنم خطور كرد
خدا كنه همشون هر جا هستن زنده و سر حال و شاد و شاداب باشن و
خوش بگذرونن وخداشان يارشان…… !!
اسم يه مغازه مهتاب بود فكر كنم دروغ نگفته باشم 15 بار از جلوش رد شدم.
به ازاي هر بار رد شدن 2 بار ياد مهتاب مي افتادم.
به فاصله 2 تا مغازه اسم يه مغازه الكتريكي مهران بود..و
از جلوي اون هر بار كه رد مي شديم 3 بار ياد آقا مهران گل كه
ارادت خاصي خدمتش دارم , افتادم.
اين يكيُ داشته باش, حدود ساعت 11 بود كه بايد منتظر صاحب يه مغازه
وايميستاديم . 2 تا بچه دوقلوي خوشكل ماماني از همونايي كه منُ مي كشن و
ادمُ ياد بچگي اش ميندازه ديدم. يكي 2ختر و اون يكي پسر..
حدس مي زني اسمشون چي بود؟ 2ختر يه لباس تابستوني باز خوشكل و كوتاه تنش بود
و پسره هم از اون پسراي شر و مثه وروجك…
باهاشون دوست شدم … چي شد حدس زدي اسمشونُ؟؟؟
همينكه اسمشونُ پرسيدم رنگم اين رو به اون رو شد و كمي به خودم و
اتفاقاتي كه داشت مي افتاد شككم برد.
پسره اسمش علی و 2ختره مهتاب!!!
ياده رضا امير خاني افتادم.
انشاالله اون هم هر جا كه هست صحيح و سالم باشه..
هر بار كه با اون بچه ها صحبت مي كردم ياد رضا امير خاني و كتاب
من او
افتادم حالا حساب كن نيم ساعت داشتم باهاشون حرف مي زدم
ببين چند باريادشُ كردم؟؟!!!!
اسم يه سيسموني فروشي بيتا كوچولو بود . ياد بيتا (خواهر غزاله) افتادم
اخه بيتا اعصاب اش خورد مي شه اگه كسي به او بگه بچه!!!!
ولي………لامسب(لا مذهب) عجب روزي بود…
يكيُ از پشت ديدم .يه 2ختر بود خيلي هم ساده پوشيده بود شلواره لي يخي با يه كتــوني
و يه مانتو اي همچي كوتاه با يه روسري تقريبآ زرشكي با يه كوله!!! آقا تا اينُ ديدم به قوله
رضا امير خاني ته دلم لرزيد + پاهام!! ياد غـــــزاله (كه الان مشهده )
افتادم ولي خبري از بوي ياس نبود!!!
ولي اين يكي با دو-سه مورد ديگه فرق داشت جدآ يه لحظه فكر كردم خودشه!!حتي يه لحظه
يادم رفته بود كه الان مشهدِ و من درخيابان هاي تهران و پاساژهاي جمهوري !! اون دخترُ1بار
ديدم ولي ...1000بار ياد…افتادم!!!
داشتم مي رفتم ببينم كه خودشه يا نه..كه صاحب مغازه اومد و بابام صدام زد كه بريم.منم
بالاي سرمُ نگاه كردم يه چشمك به فرشته هاي آسموني زدمُ رفتم!!!

کلمات کلیدی:
 
اسلام ازدست ما چه ميکشه؟!!!!
ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/٥/٥  
چی بگم از سطح علمی و طرز فکر بسيار پايين بيشتر مردممونکه فرهنگ مون خراب کرده
و فرهنگ مون دين مون رو خراب کرده و به جای اسلام اگه هر دين و مذهب ديگه هم
می داشتيم اون رو هم بد نام مي کرديم...و دين يعني سطح علمی و طرز فکر بشر...
دلم ميسوزه واسه خودم و اسلام....خيلی از کشور ها دين شون اسلام (مثله مالزی)
ولی اونا هم انقدر مثه ما ايرانی ها باهاش مشکل دارن؟؟؟!!!!
ما کليات و فراموش کرديم و همين طور گير داديم به جزئيات که جز دشمنی و کينه حاصلی ندارد!!!!
بياييد با هم آزاد و مهربان باشيم.مثل پرنده های ازاد
و نه مثل پرنده های قفسی که عادت دارن به بی کسی....

کلمات کلیدی:
 
تبريك و تسليت !!!
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/٥/٢  

يه روز يه باغبوني يه مرد اسموني
نهالي كاشت مييونه باغچه مهربوني
.......
( شادمهر عقيلي)
خـــــــدا يا شــــــكر....
ما كه عقل نداريم ..ما كه شعور اين حرف ها و اين كار ها رو نداريم...
خدا يا شكرت...
كه تو فرمان ام دادي و به جشن بزرگ ياس تنها عزيزت مرا خواندي
مرا دعوتم كردي ...ما رو هم بنده خودت حساب اوردي ...شكرت چگونه گويم؟؟
بله شادي...بله جشن ..چرا بگم عذا چرا؟؟؟!!!بايد بگم جشن...
امروز روز افتخار ماست افتخاري از اين بالا تر كه مادر مادرم, مادر مادربزرگم, مادر من,
مادر تو, مادر او, مادر ما, مادر همه, مادر عالم, امروز به خانه اش باز ميگردد ...
امروز مادر ما به بهشت برين مي رود...و ما به كجا؟
و با شهادت اش مهر آخر را بر صداقت و راستي اش مي زند ...
ايا اين عذاست؟؟!!!
من كجايم؟ تو كجاي؟ او كجاست و ما كجا؟
اگر هم عذاي است اگر هم گريه اي هست گريه ي فرشتگانست به حال من به حال من...
اگر عذاي هست اگر هم گريه ي هست گريه هاي هرشب مهدي است به خاطر اعمال هر شب من
بيا اين هم از آخرين اميد ما براي آخرتمان!!!!
فلك روزي كه اين عمامه سر كرد
زمين و اسمان زير و زبر كرد
من از عشق حسين ديوانه بودم
غم زينب مـرا ديوانه تر كــرد
کلمات کلیدی: